| حسام مرتضوی |
در مراسم تدفین یکی از بزرگان کلیسای جماعت ربانی ایران "برادر ست یقنظر" حضور داشتم و به دقت به شهادتهایی گوش میدادم که یکی پس از دیگری درباره ایشان گفته میشد و همه را به فکر میانداخت که چگونه او تا آخرین روزهای زندگیاش به ارتباط با عیسی که سالها قبل شروع شده بود وفادار مانده بود. جوشش و حرارت روحانی تا روزهای آخر در این مرد خدا دیده میشد. عاشقی که عشقش همچنان نسبت به عیسی شعلهور بود و هیچ چیز آن را خاموش نمیکرد. غرق در افکارم بودم که ناگهان شخصی که در کنارم ایستاده بود با آهی عمیق گفت: «این مسیحیان اولیه را از دست میدهیم. این نسل مسیحیان واقعی بودند، از جنس دیگری که دیگر به سختی بتوان همچون آنها دید. مسیحیان نسل امروز ما مانند اینها خالص نیستند، با هر مشکل و وسوسهای به این طرف و آن طرف میروند و ثمرات چندانی در زندگیشان نمیبینیم. هر وقت یکی از این قدیمیها میروند آه از نهاد خود برمیکشم.» نمیخواهم در مورد مسیحیان نسل امروز قضاوتی کنم ولی آیا به رمز این مردان بزرگ اندیشیدهایم؟ شاید این دوست عزیز در مرگ بزرگ دیگری از این نسل قدیمی نیز باز آهی از نهاد برکشیده باشد.
در ماه گذشته نیز باخبر شدیم که کشیش “لئون هایراپطیان” نزد خداوند رفت. او نیز از همان ایماندارانی بود که همچنان عاشق مسیح ماند تا بهسوی او پر کشید و به معشوقش پیوست. سالهای جوانی برادر لئون مصادف با روزهای پرآشوب در صحنههای بینالمللی بود. جهان در فاصله دو جنگ جهانی خانمانسوز قرار داشت و همچنین قوم ارامنه دو واقعه کشتارهای بیرحمانه را تجربه نموده بود. در چنین فضایی صحبت از فیض و بخشش بیهوده است. صحبت از مرگ، قتلعام و انتقام است. برادر لئون جوان در واکنش به دعوت پسرعمویش برادر ست به پیام انجیل رغبتی نشان نداد، دنیای او با انجیل مسیح همسو و موافق نبود، حق داشت چنین پاسخی دهد: «با ایشان به مخالفت برخاستم، چون خود را فردی غیور نسبت به باورهای دینی و قومی ارامنه میدانستم و مانند پولس هر نوع تحول و نوآوری را خیانت به قوم خودم تصور میکردم». در چنین فضای خشونتباری او چارۀ کار را در فعالیتهای سیاسی و حزبی میدید و به عنوان فردی سیاسی علاقه زیادی به سرنوشت قوم ارمنی داشت. اما خدایی که شخصی را انتخاب میکند، در اوج فعالیتهای سیاسی نیز به سراغش میرود و خود را بر او مکشوف میسازد.
نقطههای عطف زندگی برادر لئون در ملاقاتهای خدا با او انجام میشد. زمانی که با مطالعۀ کتاب مکاشفه به دنبال نبوتهایی در مورد آینده بود مسیح در خواب بر او ظاهر شد و گفت: «همه اینها آغاز درد زایمان است». همین تماسِ معجزهآسا باعث شد که به یاد صحبتهای برادر ست بیفتد و توبه کند و قلب خود را به مسیح بسپارد. اما او پس از این تماس نیز دست از کارهای حزبی نکشید و همچنان مشغول فعالیت بود. تا اینکه یک روز در حالی که با خواندن کلام خدا به خواب رفته بود باز خداوند بر او ظاهر گشت و از او سؤال نمود: «کجا میروی؟ در جستجوی چه چیز هستی؟ خواهان عدالتی؟ آن را در این جهان پیدا نخواهی کرد. دنیا اسیر گناه و بیعدالتی است. این راهی که تو میروی راهِ تو نیست». پس از این ملاقات بود که از همه مسئولیتهای حزبی استعفا داد و به برادر ست ملحق شد. احساس میکرد که دیگر افکار دنیوی برایش جذابیت قبلی را ندارد و اشتیاق شدید دیگری در دلش شعلهور شده و آن اشتیاقِ پیروی از عیسای مسیح بود.
چه رمزی است که این مردان را در مسیح چنین برجسته و پرتأثیر میسازد؟ برای پاسخ به این سؤال نباید جای دوری رفت. نگاهی اجمالی به زندگی این اشخاص به ما نشان میدهد که آنان آنچه را که از خداوند شنیدند اطاعت نمودند و به ندای دعوت الاهی اعتماد کردند. مسیح در انجیل یوحنا فرمود: «آن که احکام مرا دارد و از آنها پیروی میکند، اوست که مرا دوست دارد» (یوحنا ۱۴:۲۱). عشق و دوستی آنان نسبت به خداوند در اطاعتشان به او متجلّی میشد و آنان میدانستند که بیاطاعتی ثمرهای جز شکست و دور شدن از خداوند برایشان به ارمغان نخواهد آورد.
در کلام خدا بارها به نمونههای مثبت اطاعت برخورد میکنیم که نویسندگان نتایج این اطاعت و اعتماد را نیز بهعنوان برکت الاهی به نگارش درآوردهاند. همچنین نمونههای بیاطاعتی و عدم اعتماد به خداوند را نیز همراه با نتایج غمانگیز آن میبینیم. در این شماره مجله به موضوع “اطاعت” نگاهی انداختهایم. شخصیت روت زن غیراسرائیلی در عهدعتیق و در دوران تاریک داوران نمونه روشنی است از اطاعت و اعتماد به خدای اسرائیل که روت را به مقام والایی در شجرهنامه مسیح میرساند. مقاله “اطاعت و شکایت” هم به تقابل این دو میپردازد و ما را از غرغر و همهمه بازمیدارد تا بتوانیم در آرامی و با خوشی از خدا و همدیگر اطاعت کنیم. مقالۀ “چه خواهد شد؟” از نگرانی و دلهره فردا مینویسد که باز پاسخ به آن، اطاعت و اعتماد به خداوندی است که در هر شرایطی از ما همان تسلیم و اطاعت را مطالبه میکند. باشد که از نمونههای مثبت اطاعت درسهای روحانی بگیریم و از نمونههای منفی درس عبرت تا راه نامطیعان را سرمشق خود قرار ندهیم بلکه اطاعتکنندگان تا بتوانیم برای مسیحیت ایرانی ایمانداری پرثمر باشیم.
|
۱۳۹۴ آبان ۱۶, شنبه
۱۳۹۴ آبان ۹, شنبه
پرستش قلب زندگی ماست
پرستش قلب زندگی ماست
پرستش قلب زندگی ما استدر قلب هر انسانی نیاز و احساس و شور پرستش وجود دارد و هر انسانی آن را بنوعی به اجراء در می آورد. بعضی یک رهبر سیاسی را در حد پرستش دوست دارند. بعضی پول و امور مادی را در حد پرستش دوست دارند که به آنها ماتریالیست گفته می شود. بعضی شغل و مقامشان را در حد پرستش دوست دارند. بعضی خانمشان را در حد پرستش دوست دارند و غیره.
بهر حال پرستش در قلب انسانها کاشته شده است. این خدا بوده که پرستش را در قلب انسانها کاشته است. خدا ما را برای پرستش خود و خشنودی خود آفریده است.
در مزمور 11:147 کلام خدا می گوید که پرستش ما باعث خشنودی خدا می شود و در یوحنا 23:4 می خوانیم که خدا جویای پرستندگان است. آیا به این ایمان دارید؟
شاید شما با شنیدن کلمه پرستش به یاد قسمتی از جلسات بیفتید یا به دعا یا به سرودها متمرکز شوید یا اگر از یک مذهب دیگر هستید عمل نماز یا دعا را یک پرستش بدانید ولی معنای پرستش خیلی وسیع تر از اینها است.
پرستش موسیقی یا یک سبک موسیقی نیست. پرستش برای نفع شخصی نیست، یعنی اینکه بخواهیم از آن برای برکت شخصی استفاده بکنیم. بعضی می گویند این هفته پرستش خوبی داشتیم ولی هفته قبل نه و منظورشان این است که در پرستش از احساس خوبی برخوردار بودند یا خیر. پرستش برای نفع شخصی نیست.
پرستش همچنین قسمتی از زندگی شما نیست، بلکه همه زندگی شما است. از صبح که بیدار می شوید تا شب که می خوابید، زندگی شما می باید یک پرستش باشد و خدا را خشنود کند. موقعی که کار می کنید یا فوتبال بازی می کنید یا پیک نیک می روید یا هر کار دیگری که می کنید برای پرستش و خشنودی خدا باید باشد(کولسیان23:3)
پرستش واقعی مانند مریم مجدلیه می باشد که تمام هوش و حواس او عیسی مسیح بود. زندگی او، هدف او، میهمانیهای او و تمام آمال و آرزوهای او در عیسی مسیح خلاصه می شد. وقتی مسیح مرد، برای مریم دنیا تمام شده بود، و وقتی مسیح را زنده دید، برای مریم همه چیز از نو شروع شد. واقعا" زندگی مریم مجدلیه می تواند نمونه زیبایی از پرستش باشد.
در کتاب مقدس همچنین می خوانیم که ما باید در جستجوی چیزهایی باشیم که خدا را خشنود می سازد و آنها را برای او انجام دهیم(افسسیان 10:5). اگر بردن خانواده من به یک پیک نیک باعث شادی قلب خدا می شود، که حتما" می شود، چرا آن را انجام ندهم. خیلی روحانی فکر نکنیم و نقشه نکشیم. گاهی اوقات خیلی چیزهای عادی و معمول باعث شادی قلب خدا می شود.
چه چیزهایی خدا را خشنود می سازد:
- خدا از این خوشحال می شود که او را بیشتر از هر چیز دیگری دوست داشته باشیم. اگر خدا را بیشتر از هر چیز دیگری دوست داشته باشیم، آنگاه همه چیزهای دیگر مثل زن و بچه و مادر و پدر و آشنایان و کار و ورزش را به آن اندازه که واقعا" شایسته است دوست خواهیم و به نوع خیلی زیباتر از کسی که زن و بچه اش را از خدا بیشتر دوست دارد.
- توکل به خدا نیز قلب خدا را خشنود می سازد. وقتی از نظر مالی در وضعیتی هستی که زیاد جالب نیست و در آنجا بجای توکل به انسان یا هر کس دیگر به خدا توکل می کنی، قلب خدا خشنود می شود. وقتی مشکلی پیش می آید و اول به سراغ خدا می روی، این قلب خدا را خشنود می سازد. وقتی مریض می شوی و اول از خداوند برای شفا خواهش می کنی یا حتی وقتی پیش دکتر می روی با دعا و با توکل به خدا پیش دکتر می روی، این قلب خدا را خشنود می سازد.
- وقتی از خدا اطاعت می کنیم، خدا را خشنود می کنیم. آیا این را می دانستید. بچه ای که از پدر و مادرش اطاعت می کند، قلب پدر و مادرش را شاد می سازد. همچنین ما در برابر خدا.
- وقتی ما از استعدادهایمان بطرز خوب و درست استفاده می کنیم، این نیز خدا را شاد می سازد(مزمور23:37).
- وقتی دائما" و بطور مداوم خدا را می پرستیم، این نیز خدا را خشنود می سازد. مانند ابراهیم که هر جا که می رفت قربانگاهی را بنا می کرد. قربانگاه شما باید در هر جایی ساخته شود.
خدا می خواهد دوست ما باشد و با ما دوستی عمیق برقرار کند. برای ایجاد دوستی عمیق با خدا باید به او وقت داد و در کلام او تفکر کرد. باید با او صمیمی شد و هر چقدر با او وقت بگذرانید، آنقدر با او صمیمی خواهید شد.
پرستش شخصیت ما را می سازد. پرستش ما را با خدا دوست می کند. پرستش برای ما پیروزی می آورد. پرستش از یک ایماندار قهرمان می سازد و پرستش بیشتر از همه اینکه قلب خدا را شاد می سازد و بر چهره او لبخند می آورد.
پرستش را زندگی خود بسازید و خواهید دید که زندگی شما دگرگون خواهد شد. اینکه روز را با دعا و مطالعه کلام خدا شروع کنیم خیلی عالی است و باید کرد، ولی بالاتر از آن، مهمترین مسئله این است که در طی روز وقت کافی به خدا بدهید. یعنی هر چند دفعه یکبار با او مصاحبت داشته باشید و او را بپرستید. گاهی اوقات لازم است فقط که یک توقفی به کارتان بدهید و او را بپرستید. من این کار را سر کارم می کنم و خیلی لذت می برم. شما هم آن را امتحان کنید.ا همه زندگیتان خداوند را بپرستید. با خانواده، سرکار، موقع بازی، موقع استراحت. بدانید که پرستش محدود به مکان و زمان خاصی نیست، بلکه زندگی ما است.
۱۳۹۴ آبان ۲, شنبه
دیسیپلین یا انظباط روحانی
چرا بعضی ها در زندگی مسیحی رشد می كنند و بعضی ها رشد نمی كنند و در ایمان سرد می شوند؟ چرا بعضی ها زندگی پیروزمند مسیحی دارند و بعضی مدام مغلوب گناه می گردند؟ چرا بعضی ها هر روزه برای مسیح ثمر می آورند و دیگران در طول كل زندگی مسیحیشان بی ثمر می مانند ؟
نداشتن دیسیپلین یا انضباط روحانی علت شكست و رشد نكردن و ثمر نیاوردن بسیاری از مسیحیان است!
نداشتن دیسیپلین یا انضباط روحانی علت شكست و رشد نكردن و ثمر نیاوردن بسیاری از مسیحیان است!
امروز می خواهیم در مورد دیسیپلین یا انضباط روحانی صحبت كنیم.
در ابتدا قسمتی از كلام خدا را باهم بخوانیم و دعا كنیم كه خداوند با كلام زنده و مقتدرش قلبها و زندگیهایمان را لمس كند.
"پس تو ای فرزندم، در فیضی که در مسیح عیسی است نیرومند شو، و آنچه را که در حضور گواهان بسیار از من شنیدی، به مردمان امینی بسپار که از عهدۀ آموزش دیگران نیز برآیند. همچون سربازِ شایستۀ مسیحْ عیسی، در تحمّل رنجها سهیم باش. هیچکس بههنگام سربازی، خود را گرفتار مشغولیتهای زندگی نمیسازد، چراکه خواهان جلب خشنودی فرماندۀ خویش است. به همینسان، ورزشکاری که در میدان مسابقه هماوردی میکند، تاج پیروزی را دریافت نخواهد کرد، اگر بهقانونْ هماوردی نکرده باشد. آن که باید نخست از محصول نصیب ببرد، کشاورزی است که محنت کشیده است. به آنچه میگویم بیندیش، که خداوند تو را در فهم همۀ اینها بصیرت خواهد بخشید. " (دوم تیموتائوس 2:1-7)
دیسیپلین روحانی یعنی هر چیزی را در جای خود قرار دهیم و به بهترین نحو آنرا انجام دهیم. دیسیپلین روحانی یعنی اولویت های زندگی ما مشخص شده و زمانها و استعدادهای ما بر اساس آن اولویتها تقسیم گردد. من خودم تصمیم گرفته ام به زندگیم دیسیپلین روحانی بیشتری ببخشم. شاید فکر کنید انضباط روحانی شریعت است و ما از آن آزاد هستیم ولی اینطور نیست، ما متاسفانه به عنوان ایمانداران خیلی اوقات در گیجی بسر می بریم، نمی دانیم که هستیم، نمی دانیم خدا کیست، نمی دانیم چه باید بکنیم و خیلی وقتها هدف زندگیمان را گم می کنیم. در قرائت بالا ایماندار به سرباز، دونده و کارگر تشبیه شده است که در هر سه آنها قوانینی وجود دارد. زندگی مسیحی نوعی تفریح و سرگرمی نیست بلکه جنگ است و در جنگ وقت مرخصی نیست، مسابقه دو است و هر دونده رژیم و تمرین های سختی دارد. اگر زندگی یک سرباز، یک ورزشکار و یک کارگر و کارمند نظم دارد، چقدر بیشتر زندگی ما بعنوان فرزندان خدا باید دارای دیسیپلین روحانی و نظم باشد. خدا خودش خدای منظمی است، یکی از کتب کتاب مقدس اعداد نام دارد که اعداد و ارقام و اسامی افراد در آن نشان می دهد خدا چقدر در کارهایش دقیق و منظم است. (كتب تواریخ نیز دقیق بودن خدا را نشان می دهد) مسیح خدای تجسم یافته هم دیسیپلین داشت. او همیشه و به طور منظم به کنیسه می رفت، او قبل از شروع خدمتش در نجاری پدرش کار می کرد و بیكار نمی چرخید (قابل توجه ایماندارنی كه عادت به این نوع زندگی دارند!)، او با نظم و مستمر دعا می کرد، او برای رفتن به صلیب مصمم بود و اجازه نداد هیچ چیز مانع خدمتش گردد، خدمت او دیسیپلین خاصی داشت و در مواقع لازم به شهرهای مختلف می رفت. او هدف داشت و هدفش را درست به اتمام رسانید و باعث نجات ما گردید.
مسیحیان پیروزمند هم در طول تاریخ زندگی روحانی منظمی داشته اند.
پیغام من امروز دو قسمت دارد .
1-دیسیپلین روحانی برای رشد
2- دیسیپلین روحانی برای خدمت
1-دیسیپلین روحانی برای رشد:
چه کارهای بکنیم تا رشد کنیم؟
کارها و زندگی ما در رشدمان تاثیر دارد. این علت آن چیزی است كه بعضی ها رشد می كنند و بعضی ها پسرفت می كنند!
آیا به طور منظم دعا می کنیم؟ آیا به طور منظم کلام خدا را می خوانیم؟ آیا به طور منظم در جلسات کلیسایی شرکت می کنیم؟ آیا به طور منظم روزه می گیریم؟ آیا به طور منظم به خدا هدیه می دهیم؟ آیا به طور منظم در اطاعت از خدا و غلبه بر گناه و شیطان هستیم؟
انجام این موارد و تمام چیزهای که کلام خدا می گوید به طور منظم، باعث رشد ما می گردد تا به شباهت مسیح در آییم و برای هر عمل نیک در دستان خدا موثر باشیم.
دعا نبض روحانی ماست، ما با دعا کردن دعا را یاد می گیریم، امروز جهان به مردان و زنان دعا نیازمند است، هیچ اشکالی ندارد که ما به چیزهای خوب عادت کنیم. مثلا همانطور که صبحها صورتمان را می شوییم و صبحانه می خوریم و دندانهایمان را مسواک می زنیم، یاد بگیریم که هر صبح به حضور خدا برویم. عادت کنیم ساعات خوبمان را به خدا بدهیم. دعای خوب چه خصوصیاتی دارد؟ دعای خوب دعای پر از احساسات بر خلاف تصور خیلی ها نیست اگرچه احساسات جای مهم خود را دارد، دعا جای تعلیم دادن به دیگران نیست، دعا جای نشان دادن خود نیست، دعای خوب و قوی دعایی است که جواب دارد. در بیداری کره جنوبی مردم هر صبح از ساعت 5 تا 7 به کلیسا به حضور خدا می رفتند. ما هم اگر تا حالا رازگاهان نداریم از الان تصمیم بگیریم که این دیسیپلین روحانی را وارد زندگی خود کنیم. در دعا می توانیم سرود بخوانیم، مزامیر بخوانیم، شفاعت کنیم، نیازها و مشکلاتمان را به حضور او ببریم. از روح پر شویم. شاید بگویید من می خواهم ولی حوصله و میل دعا ندارم. ما باید بر تنبلی خود غلبه کنیم. گاهی برای غلبه بر بی میلی می توانیم دعایمان را بنویسیم. با نوشتن با خدا راز و نیاز کردن خیلی به من کمک کرده است و به شما توصیه می کنم گاهی این روش را امتحان کنید. ما باید عادت کنیم در طول روز و در شب هم به حضور خدا برویم، ما باید هر شب در دعا زندگیمان و خودمان را تفتیش کنیم تا بتوانیم رشد کنیم. قانون رشد خیلی ساده است، به خدا وقت بده و او تو را مثل خود خواهد ساخت. ما باید یاد بگیریم در حضور خدا بمانیم و این حضور خدا را وارد زندگی خود کنیم و به زندگی دیگران ببریم.
عامل دیگر در رشد ما کلام خدا است. خیلی از ایمانداران در طول عمرشان متاسفانه حتی یکبار هم کامل کتاب مقدس را دقیق نمی خوانند! من خودم برنامه ای دارم که در هر سال یکبار عهد عتیق و دو بار عهد جدید را بخوانم. ولی خواندن خالی هم فایده ندارد، ما باید آنرا درست بفهمیم تا اگر از ما کسی سئوال کرد بتوانیم درست جواب دهیم. ما برای غذا خوردن، خوابیدن، حمام رفتن، تلفنی صحبت کردن، تلویزیون نگاه کردن و روزنامه خواندن وقت داریم، چرا نباید برای کلامی که پایدارتر از آسمان و زمین است وقت نگذاریم! کتابی که مهمتر از همه کتب جهان است، کتابی که قدرت دارد زندگیها را عوض کند. بیاید تصمیم بگیریم که با این کتاب آشتی کنیم. آن را بخوانیم و بخوریم تا جزی از وجود ما گردد و از آن اطاعت کنیم. خیلیها امروز دنبال مکاشفات جدید و کلامی از خدا هستند در حالیکه کلام خدا را نمی خوانند! بگذارید به شما یک اصلی را بگویم خدا معمولا با کسانی که کلامش را نمی خوانند، صحبت نمی کند و به کسانی که دعا نمی کنند جواب نمی دهد. پس بگذارید خدا با کلامش هر روزه با شما صحبت کند، کلامی که به ما حکمت، تقدس، محبت، شناخت و شادی و ایمان می بخشد.
مورد دیگری که می خواهم در مورد آن صحبت کنم رشد در مشکلات است، خیلی وقتها خارها که همان مشکلات زندگی ما هستند ما را فلج می کنند و اجازه رشد و خدمت را به ما نمی دهند.
ما باید مشکلاتمان را به حضور خدا ببریم، دلهایمان را به حضور او بریزیم و خود را در خداوند مثل داود تقویت کنیم، باید در هر مشکلی بدانیم که مسیح خدا برای من مرده است، او مرا همیشه و در هر وضعیتی دوست دارد، او برای من از قبر خارج شده و به آسمان رفته و امروز زنده است و برای من و مشکل من شفاعت می کند. بدانیم که هیچ چیز خارج از اراده خدا اتفاق نمی افتد، او مسائل کوچک و بزرگ ما را می بیند و اگر در او بمانیم اراده او که نیکوترین است برای ما اتفاق خواهد افتاد. (رومیان 8:28)
در تورات می بینیم که شمشون یا سامسون یکبار هزار دشمن را یکنفره از بین برد و مطمئنا او اینکار را یکی یکی می کرد، بنابرین ما هم می توانیم بر مشکلاتمان یکی یکی به قوت خدا فارغ آئیم. مشکلات وسایلی هستند که می توانند کمک کنند ما در خدا رشد کنیم.
مورد دیگر که برای رشد ما مهم است، مساله روزه و سلامت جسم ما است. ما هر چقدر هم روحانی باشیم ولی اگر جسممان سالم نباشد نمی توانیم بطرز موثر خدا را خدمت کنیم بنابرین باید در جهت سلامت جسممان بکوشیم، درست بخوریم و درست بخوابیم. روزه از فرامین عهد عتیق و عهد جدید است و همواره در تاریخ کلیسا استفاده شده است. همانطور که دعا و کمک به مردم مهم است روزه هم جایگاه خاص خود را دارد. ما با روزه اولا بدن خود را تحت کنترل نگه می داریم و به آن می گوییم که صاحب بدن ما خداوند است نه نفس و شهوات ما. روزه باید هدفمند باشد. خوب است حداقل هفته ای یکروز روزه بگیریم. روزه انواع مختلفی دارد ولی معمول ترین آن نخوردن هیچ چیز تا بعدازظهر است. ما باید به روزه هم عادت کنیم البته باید مواظب باشیم که با از دست دادن مفهوم و هدفش تبدیل به شریعت نگردد. کلیساهای رسولی (کاتولیک و ارتودکس) و بعضی از پروتستانها 40 روز قبل از قیام مسیح روزه می گیرند. پس دیسیپلین روزه را هم وارد برنامه زندگی خود کنیم.
مورد دیگر برای رشد غلبه بر گناه است. ما متاسفانه زندگی روحانی مان شده گناه کردن و توبه کردن. گاهی از من می پرسند تا چه موقع یا چند بار گناه ما بخشیده می شود، کتاب مقدس می گوید تا زمانیکه ما توبه واقعی کنیم گناه ما بخشیده می شود ولی برای رشد نمی توان همیشه بیمار بود و اگر ما مستمر گناه می کنیم باید در مورد حقانیت توبه هایمان شک کنیم. خدا می خواهد که ما از گناه آزاد باشیم. برای پیروزی بر گناه، وسوسه ها و شیطان باید به خدا نزدیک شد، از گناه و وسوسه ها دور ماند، در مواقعی مثل یوسف از بعضی جاها فرار کرد، بعضی مواقع تا به خون مقاومت کرد، باید مثل مسیح با کلام خدا مجهز بوده و شیطان را با آن شکست داد، گاهی می توان به شیطان و وسوسه نهیب داد، فراموش نکنیم که ما توان پیروزی بر وسوسه ها و گناه نکردن را به کمک خداوند داریم. (اول قرنتیان 10:13)
می خواهم چیز جالبی برایتان بگویم، بعضی از پدران کلیسا اعتقاد داشتند که بعد از تعمید تنها یکبار یک گناه بخشیده می شود و برای بار دوم بخشیده نمی شود. شاید کمی سخت گیرانه و غیر كتاب مقدسی باشد ولی نشاندهنده غیرت آنها برای تقدس و عمق توبه آنها بود و وقتی کلام خدا را هم می خوانیم می بینیم که خدا از ما انتظار تقدس و زندگی پاک و کامل و بدون گناهی را دارد.
گناه دزد برکت است تا زمانیکه در زندگیمان گناه است برکات جاری نمی شود.
دیسیپلین دیگری که باید داشته باشیم، شرکت منظم در جلسات کلیسایی و در اطاعت کلیسایمان ماندن است. جلسات کلیسایی نمونه کوچکی از آسمان است و ما اگر از آن غفلت می کنیم در زندگی روحانیمان رشد نمی کنیم. توما یکبار غایب بود و مسیح آمد، ما هم با غیبتهایمان شاید حضور مسیح، کلام و لمس مسیح را از دست بدهیم. شرکت در کلیسا و مشارکت با ایمانداران یک دستور کتاب مقدسی است. (عبرانیان 10:25) مسیحی تنها در خانه مثل زغالی است که تنها افتاده است و به زودی سرد خواهد شد. ما باید آمدن به کلیسایمان هم با هدف باشد و نباید به عادتی بی ثمر تبدیل شود. قبل از کلیسا آمدن دعا کنیم که خدا امروز در کلیسایش و در ما کار کند.
انضباط دیگر برای رشد، راههای غلبه بر غم و افسردگی است. چون به شخصه مشاهده کرده ام که چگونه غم ما را به گناه و بی هدفی و نا امیدی می کشاند. برای غلبه بر آن 4 راه پیشنهاد می کنم.
1- خدا را بپرست (زبانها، با عقل، سرود خواندن یا شنیدن، مزامیر)
2- جایگاه خود را در مسیح با صدایی بلند با ایمان اقرار کن و به خدایت، به دشمنت (شیطان)، به خودت و دیگران اعلام كن.
3- وعده های خدا را برای این شرایط بخوان و به آن ایمان داشته باش.
4- با ایمانداران مشارکت برقرار کن.
کلا ما برای رشدمان باید بدانیم 1- چه بکنیم 2-آنچه را می دانیم، انجام دهیم.
انضباط روحانی یعنی آنچه را که یاد گرفته ایم، بطور منظم و به طرز خوبی انجام دهیم.
2- دیسیپلین روحانی برای خدمت:
اگر انجیل را به دقت بخوانیم می بینیم که مسیح به شاگردانش در مراحل مختلف سه کلمه گفت:"بیاید(متی 4:19) - بمانید(لوقا 24:49) - بروید(اعمال 1:8)" ما اول باید نزد مسیح بیاییم بعد باید در حضور او بمانیم و بعد باید پیش مردم برویم و حضور و پیغام انجیل را به آنها به طرق مختلف برسانیم.
زندگی روحانی ما هم 3 مرحله دارد. 1- نجات 2- رشد 3- خدمت.
آیا شما برای خدمت به خدا رویا و اهدافی دارید؟ آیا می خواهید و می توانید کاری برای خدا انجام دهید؟ آیا در جهت رسیدن به اهداف خدمتیمان برنامه ای داریم؟ ما اگر فقط گیرنده باشیم به مرداب تبدیل می شویم و اگر تنها دهنده باشیم بزودی خشك می شویم. باید یاد بگیریم كه از خدا دریافت كنیم و به مردم بدهیم. به قول یونگی چو (كشیش ارشد بزرگترین كلیسای جهان در كره جنوبی كه كلیسایش حدود 1 ملییون عضو دارد) :" هر ایمانداری باید شاگرد و معلم باشد."
اگر ندانیم به کجا می خواهیم برسیم خوب به جای نمی رسیم. خوب است همواره اهدافمان را بنویسیم و هر از چند گاهی آنها را بررسی کنیم تا زندگی هدفمند، با برنامه و منظمی داشته باشیم.
ایمانداری که تشنه خداوند بود روزی به من گفت که من عطای شفا می خواهم، من غیرت او را تشویق کردم و توضیحاتی دادم که قبل از آن او باید در دعا و تعلیم رشد کند و چند کتاب (از جمله كتاب قهرمان ایمان و شفای الهی را) به او معرفی کردم. او بزودی عطای زبانها را دریافت کرد و حتی چند نفر هم بوسیله دعاهای او شفا و برکت و پری روح القدس را یافتند و این نشان می دهد داشتن هدف مصمم برای رشد و خدمت چقدر مفید می تواند باشد.
اولین خدمت را از نجات خانواده شروع می کنم. هر ایمانداری که نجات می یابد، آرزوی او این است که خانواده اش هم نجات یابد و چقدر جای خوشحالی است که اراده خدا هم نجات همه و مخصوصا خانواده ایماندار است. برای انجام این خدمت ما باید در تقدس و محبت مسیحایی زندگی کنیم، برای آنها مرتب دعا کنیم، و کلام خدا را مستقیم و غیر مستقیم به آنها بشارت دهیم. باید زندگیهای دگرگون شده ما را ببینند، باید شادی و آرامش ما را ببینند و باید به همه سئوالاتی که مانع از ایمان آوردن آنها است جواب دهیم. باید با آنها رابطه دوستی داشته باشیم تا آنها به ما اعتماد کنند. اگر این موارد را بطور منظم رعایت کنیم می توانیم امیدوار باشیم که به احتمال زیاد خانواده مان نجات خواهند یافت.
در مورد خدمت باید بدانیم که همه ما که نجات یافته ایم جزو بدن مسیح هستیم و عضوی در بدن مسیح نیست که بدرد نخورد. ما باید بدانیم که وظایفی به دوش ماست که با توجه به شخصیتمان و موقعیت هایمان فقط خودمان می توانیم آن را انجام دهیم و اگر انجام ندهیم کس دیگری آنرا انجام نخواهد داد. شاید شما مثل چشم مهم نباشید ولی شاید پلکی باشید که از چشم محافظت می کند، شاید حضور و محبت و تشویق های شما عاملی مهم در موفقیت شبانتان باشد. شاید شما پطرس نباشید ولی شاید آندریاسی باشید که پطرس ها را نزد مسیح می آورید. ما باید خدمت خودمان را در خدا باور کنیم. از شما خواهش می کنم به خودتان به عنوان فرزندان خدا نگاه کنید. به نظر من زندگی پر محبت و مقدس و شخص دعا بودن و بشارت مهمترین خدماتی هستند که به همه ما سپرده شده است. تشویق کردن دیگران، تلفن کردن، ملاقات رفتن، یک لبخند محبت آمیز و دست دادن همه می تواند نوعی خدمت به مردم باشد. امروز کلیساها همچنین به خادمین رسمی هم نیز دارند و اگر ما که خدا را شناخته ایم سکوت کنیم، دیگران چگونه خدا را بشناسند! ما باید قلمرو دید فکرمان را برای خدمت وسعت ببخشیم تا بتوانیم همه را محبت و خدمت نماییم. کمک های مالی به کلیسا برای کار بشارت و برای کمک به فقیران نوعی خدمت است. استفاده از استعدادهای که خدا به ما داده مثل صدای خوب برای پرستش خدا، موسیقی ، نقاشی و ... در کلیسا نوعی خدمت است. نصیحت کردن و دادن مشورت های درست به دوستان خدمتی است که می تواند مسیر زندگیها را عوض کند. خدمت می تواند در گروههای مختلف مثل بچه ها، نوجوانان، جوانان، زنان، مردان، خانواده ها، زوجهای جوان، مجردها، طلاق گرفته ها، پیران، معتادها، زناکاران، سقط جنین کنندگان، بیوه ها، یتیمان، فقیران، غریبان، زندانیان، سربازان، دانشجویان، ماتمیان، جذامیان، نابینایان، معلولین و عقب ماندگان ذهنی و ... باشد.
افرادی چون مادر ترزا در بین جذامی ها و کسانی که در حال مرگ بودند خدمات ارزنده ای انجام داده اند. هنری نیومن شبانی بود که سالهای آخر عمرش را وقف خدمت به معلولین ذهنی و مخصوصا قطع نخاهی ها کرد. مهمان نوازی نوعی خدمت است. استفاده درست از عطایای روح القدس نوعی خدمت است. پس می بینید خدمت فقط موعظه و ایستادن روی منبر نیست. در غمها و شادی های مردم شریک بودن خدمت است. ماتمیان را تسلی دادن خدمت است. جواب سئوالات مردم را که مانع ایمان آنها می شود دادن خدمت است. ترجمه و تالیف کتب مفید روحانی خدمت است. تعلیم کلام خدا خدمت است. امید بخشیدن به ناامیدان و آزادی اسیران خدمت است. در جهت صلح در دنیا و آزادی و جهانی بهتر کوشیدن خدمت است. خدمات می تواند ایترنتی، ماهواره ای، رادیویی و نشریاتی و .. ... باشد. وقت دادن به مردم و اهمیت دادن به آنها خدمت است.
نتیجه: ما خوانده شده ایم تا مسیح وار زندگی کنیم. کلام خدا در جامعه 9:10 می گوید:"هر چه دستت به جهت عمل نمودن بیابد، همان را با توانایی خود به عمل آور چونکه در عالم اموات که به آن می روی نه کار و نه تدبیر و نه علم و نه حکمت است." ما باید آنچه درست است قبل از اینکه دیر شود و وقتمان تمام شود انجام دهیم تا بعدا جای برای پشیمانی نباشد.
ما باید عادت کنیم از عادات بدمان آزاد گردیم و عاداتی کتاب مقدسی داشته باشیم. کلام خدا می گوید:" روحی که خدا به ما بخشیده نه روح ترس، بلکه روح قوت، محبت و انضباط است." (دوم تیم 1:7) اگر خود را پر از روح می دانید باید انضباط روحانی داشته باشید.
ما باید تصمیم بگیریم که روند رشد و خدمتمان را شفا دهیم تا مسیحیانی بهتر و موثر گردیم.
مطالعه کتاب انضباط روحانی نوشته ریچارد فوستر و تشبه به مسیح نوشته توماس آکمپیس را هم در مورد دیسیپلین روحانی توصیه می کنم.
دعا کنیم تا خداوند امروز در زندگیهایمان تغییراتی واقعی بوجود آورد.
-----------------------
یادداشتهای مهم و تاكیدهای خاص:
1- زندگی مسیحی نوعی تفریح و سرگرمی نیست بلکه جنگ است و در جنگ وقت مرخصی نیست، زندگی مسیحی مسابقه دو است و هر دونده رژیم و تمرین های سختی دارد. اگر زندگی یک سرباز، یک ورزشکار و یک کارگر نظم دارد، چقدر بیشتر زندگی ما بعنوان فرزندان خدا باید دارای دیسیپلین روحانی و نظم باشد.
2- هیچ اشکالی ندارد که ما به چیزهای خوب مثل دعای منظم، روزه منظم، قرائت كلام منظم، بشارت منظم، ده یك منظم و... عادت کنیم.
3- دعای خوب و قوی دعایی است که جواب دارد!
4- قانون رشد خیلی ساده است، به خدا وقت بده و او تو را مثل خود خواهد ساخت.
5- بیاید تصمیم بگیریم که با كتاب مقدس آشتی کنیم و به آن ایمان داشته باشیم.
6- خدا معمولا با کسانی که کلامش را نمی خوانند، صحبت نمی کند و به کسانی که دعا نمی کنند جواب نمی دهد.
7- ما هر چقدر هم روحانی باشیم ولی اگر جسممان سالم نباشد نمی توانیم بطرز موثر خدا را خدمت کنیم بنابرین باید در جهت سلامت جسممان بکوشیم.
8- اگر ما مستمر گناه می کنیم باید در مورد حقانیت توبه هایمان شک کنیم.
9- گناه دزد برکت است تا زمانیکه در زندگیمان گناه است برکات جاری نمی شود. ولی همیشه بركات و آیات نشان دهنده تقدس و الهیات درست نیست!
10-جلسات کلیسایی نمونه کوچکی از آسمان است و ما اگر از آن غفلت می کنیم در زندگی روحانیمان رشد نمی کنیم. توما یکبار غایب بود و مسیح آمد، ما هم با غیبتهایمان شاید حضور مسیح، کلام و لمس مسیح را از دست بدهیم. شرکت در کلیسا و مشارکت با ایمانداران یک دستور کتاب مقدسی است. (عبرانیان 10:25)
11 - اگر ندانیم به کجا می خواهیم برسیم خوب به جای نمی رسیم. خوب است همواره اهدافمان را بنویسیم و هر از چند گاهی آنها را بررسی کنیم تا زندگی هدفمند، با برنامه و منظمی داشته باشیم.
12 - ما اگر فقط گیرنده باشیم به مرداب تبدیل می شویم و اگر تنها دهنده باشیم بزودی خشك می شویم.
13- خدمت فقط موعظه و ایستادن روی منبر نیست.
14- اراده خدا نجات همه و مخصوصا خانواده ایماندار است.
15- عضوی در بدن مسیح نیست که بدرد نخورد .
16- اگر ما که خدا را شناخته ایم سکوت کنیم، دیگران چگونه خدا را بشناسند!
۱۳۹۴ مهر ۳۰, پنجشنبه
آزادی و مسئولیت مسیحی |
| دکتر مهرداد فاتحی |
مقدمه
پولس رسول در غلاطیان ۵:۱ میگوید:+مسیح ما را آزاد کرد تا آزاد باشیم. پس استوار بایستید و بار دیگر خود را گرفتار یوغ بندگی مسازید.; معنی این آزادی چیست و حدود آن برای یک مسیحی کجاست؟ مقصود پولس از آزادی در اینجا آزادی از شریعت است. ولی موضوع آزادی از شریعت کجفهمیهای زیادی را سبب گردیده و برداشتهای اشتباه بسیار در این خصوص وجود دارد.
برخی آزادی از شریعت را آزادی از هر قانون اخلاقی میدانند. به گمان اینان اخلاق مسیحی اخلاقی است خودجوش که نتیجه عمل مستقیم و لحظه به لحظه روح خدا در درون شخص است. و از این نتیجه میگیرند که فرد مسیحی دیگر تابع هیچگونه قانون اخلاقی خارجی و مشخص که بتوان آن را کمابیش تعریف کرد، نیست. تنها وظیفه او توجه کامل به صدای درونی روح و تسلیم و اطاعت در برابر آن است. رجوع به هر گونه قانون یا مجموعهای از قوانین و اصول اخلاقی به منزله اسارتی دوباره در قید شریعتی تازه است.
آنچه به این طرز فکر دامن میزند این باور است که مسیحیت نه دین شریعت، بلکه دین فیض است. مسیحی دیگر نه با اجرای شریعت، بلکه با قبول فیض خدا در مسیح است که نجات پیدا میکند. و از این برداشتِ نه چندان دقیق، این نتیجه اخذ میشود که مسیحی دیگر از قید هر شریعت یا قانون اخلاقی آزاد است. این کجفهمی خصوصاً در میان کسانی که از مذاهب شریعتی به مسیحیت میگروند رواج بسیار دارد، به گونهای که به محض فراخواندن ایشان به اتخاذ شیوه معینی از رفتار و یا نهی ایشان از انجام برخی کارها، فریاد اعتراض سر میدهند که ما از شریعت آزاد شدهایم و شما میخواهید بار دیگر ما را در قید آن بگذارید.
برخی دیگر آزادی از شریعت را به معنی آزادی از هر گونه مقررات کلیسایی میدانند و از این رو نسبت به هرگونه نظام اداری و آئین کلیسایی بدبین هستند. برخی دیگر از این هم فراتر میروند و به نام آزادی از شریعت با هر گونه رفتار برنامهریزی شده دینی _ کلیسایی (تشکیلات) و یا با هرگونه سنت و رفتار منظم گروهی (تشریفات) مخالفت میورزند. برای رفع این کجفهمیها باید کلام خدا را به دقت بررسی کرد تا دریافت که آزادی از شریعت چه هست و چه نیست.
آزادی از شریعت چیست؟
مقصود پولس از "آزادی" در آیه نقل شده در بالا و آیات مشابه آن نه آزادی به معنای کلی بلکه آزادی از شریعت است، و منظور از شریعت هم شریعت موسی است. هرجا که پولس کلمه شریعت را به معنای معمول آن به کار میبرد، مقصودش نه شریعت یا قانون به طور کلی بلکه شریعتی بخصوص، یعنی شریعت موسی است. بنابراین هرگاه پولس میگوید که ما مسیحیان دیگر زیر شریعت نیستیم یا از شریعت آزاد شدهایم مقصودش آزادی از هر شریعت، قانون یا مقرراتی نیست. پس برای درک مفهوم آزادی از شریعت باید نخست نقش شریعت را در نقشه خدا و رابطه او با قومش بفهمیم.
شریعت موسی سند قانونی عهدی بود که خدا با قوم یهود بست، عهدی که بدان عهد قدیم یا پیمان دیرین گویند. خدا در وفا به وعدهای که به ابراهیم داده بود و در راستای نقشه خود برای نجات و بازسازی جهان، قوم اسرائیل را با دست قوی و معجزات عظیم از اسارت مصر و مصریان نجات داد و سپس در پای کوه سینا با ایشان عهد بست که خدای ایشان باشد و آنها قوم او باشند. شریعت، سند قانونی این عهد بود که در آن علاوه بر تاریخچه رابطه خدا با قوم، سهم طرفین عهد در حفظ آن مشخص شده بود (مثلاً خروج ۲۰:۱-۱۷).
حال، کلام خدا به ما میگوید که قوم اسرائیل با گناه و عصیان خود، این عهد را شکستند و در نتیجه، مورد غضب و تنبیه خدا قرار گرفته، دوباره به سرزمین اسارت و بندگی بازگشتند (این بار، اسارت بابل). از این پس شریعت به سند محکومیت آنها بدل شد و به جای حیات بخشیدن و تضمین حمایت و پشتیبانی همه جانبه خدا از آنان (در یک لغت، برکت)، اسارت، تیرهروزی و حاکمیت قدرتهای ظالم (در یک لغت، لعنت) را برایشان به ارمغان آورد. اما خدا توسط انبیای خود وعده داد که قوم خود را بار دیگر آزاد خواهد کرد و گناهان آنها را آمرزیده، عهدی جدید با ایشان خواهد بست که قوم بتوانند آن را نگاه دارند (ارمیا ۳۱:۳۱-۳۴). در اینجا این سئوال مطرح میشود که مگر خدا از پیش نمیدانست قوم اسرائیل قادر به انجام شریعت نخواهند بود، پس اساساً چرا شریعت را به آنها داد و اشکال شریعت در کجا بود؟
هدف از دادن شریعت موسی چه بود؟
۱- هدف از دادن شریعت این نبود که یهودیان با نگاه داشتن آن نجات پیدا کنند و رستگار شوند، بلکه تا قوم نجاتیافته خدا او را بشناسند و اراده و خصوصیات او را بدانند و بتوانند به عنوان فرزندان خدا در حضور خدا زندگی کنند و از برکات او در همه ابعاد فردی و اجتماعی برخوردار شوند. در اینجا کجفهمی بزرگی در میان بسیاری از مسیحیان وجود دارد که برای رفع آن توضیح بیشتر لازم است. برخی بر این گمانند که شریعت و فیض ضد هماند و خدا تا پیش از آمدن مسیح با قوم اسرائیل مطابق شریعت رفتار میکرد و تنها پس از آمدن مسیح است که خدا با مردم بر اساس فیض رفتار میکند. اما حقیقت این است که خدا در هیچ زمانی و در هیچ دورهای با انسان جز بر اساس فیض رفتار نکرده و نمیکند.
به قول پولس، +هیچ بشری با به جا آوردن اعمال شریعت، در نظر خدا پارسا شمرده نمیشود; (رومیان ۳:۲۰)، نه پیش از مسیح و نه پس از آن، و خدا این را بهتر از هر کسی میدانست و میداند. چنانکه در کتاب خروج میخوانیم، خدا نخست قوم اسرائیل را از اسارت و بندگی نجات داد و تنها پس از آن بود که شریعت را به آنها ارزانی داشت تا به پاس آنچه برایشان کرده بود و برای اینکه بتوانند با خدا زندگی کنند، آن را نگاه دارند. به دیگر سخن، آنگاه که قوم در مصر فریاد خود را به درگاه خدا بلند کردند و از او کمک خواستند، او اول شریعت خود را به آنها نداد و نگفت که اگر آن را نگاه دارند نجاتشان خواهد داد. برعکس، نخست نجاتشان داد و سپس قوانین اخلاقی خود را در اختیارشان گذاشت، و این چیزی جز فیض نیست!
۲- هدف از دادن شریعت این بود که گناه را به انسان آشکار کند و او را از گناهش آگاه سازد. +شریعت تنها گناه را به ما میشناساند; (روم ۳:۲۰). به عبارت دیگر، شریعت همچون آینهای بود که وضع انسان را به او نشان میداد.
۳- شریعت به این منظور داده شد که به گناه جنبه قانونی و شرعی بدهد و مجازات قانونی را ایجاب کند. با شریعت گناه به تجاوز از قانون تبدیل شد. +زیرا پیش از آنکه شریعت داده شود، گناه در جهان وجود داشت، اما هرگاه شریعتی نباشد، گناه به حساب نمیآید; (روم ۵:۱۳).
۴- شریعت داده شد تا دامنه گناه را تا آمدن مسیح محدود کند. در غلاطیان ۳:۲۳-۲۴ و ۴:۲، پولس شریعت را به غلامی تشبیه میکند که رومیانٍ متمول به عنوان مربی پسران خود بر میگماشتند و وظیفه آن غلام که معمولاً از میان افراد تحصیل کرده و با فرهنگ انتخاب میشد، این بود که همیشه مراقب بچههای ارباب باشد و آنها را خصوصاّ از نظر رفتاری و اخلاقی تربیت کند. پس شریعت نقش تربیتی و انظباطی داشت و عملاّ هم قوم اسرائیل با اینکه موفق نشدند چنانکه باید و شاید شریعت را انجام دهند، ولی در مقایسه با اقوام غیر یهود، از نظر اخلاقی در سطح خیلی بالاتری قرار داشتند.
۵- هدف از شریعت این بود که حصاری دور قوم خدا بکشد و آنها را از اقوام فاسد و گناهکاری که یهودیان در میان آنها میزیستند جدا کند. به دیگر سخن، هدف نوعی قرنطینه اخلاقی بود. یکی از کارکردهای مهم قوانین مربوط به نجاست و حلال و حرام همین بود. با انجام این قوانین، قوم از معاشرت با غیریهودیان بازداشته میشدند تا تحتتأثیر آنها از نظر اخلاقی و دینی قرار نگیرند.
۶- شریعت برای این داده شد که ماهیت خبیث گناه و اسارت انسان را در چنگال آن نشان دهد. پولس در این خصوص چنین میگوید:+گناه به واسطه آنچه نیکو بود (یعنی شریعت)، مرگ را در من پدید آورد تا بدینگونه گناه بودنش جلوهگر شود و پلیدی گناه از طریق حکم شریعت به اوج برسد; (رومیان ۷:۱۳؛ نیز مقایسه کنید با ۵:۲۰ و ۷:۵).
بشر به سبب طبیعت گناهکارش، در برابر هر نهی اخلاقی، بیشتر به انجام آنچه نهی شده برانگیخته میشود. به محض اینکه کودکی را از دست زدن یا خوردن چیزی منع کنید، او را بیشتر به انجام آن کار برانگیختهاید. بدین ترتیب، شریعت بیشتر بر وخامت گناه و وضع گناهآلود بشر میافزود و آن را آشکارتر میکرد.
۷- شریعت موسی ماهیت موقتی داشت و هدفش این بود که از طریق همه کارکردهای بالا ما را برای آمدن مسیح و ایمان آوردن به او آماده کند. "ما پیش از آمدن ایمان، تحت مراقبت شریعت به سر میبردیم و تا ظهور ایمان در بند نگاه داشته میشدیم. پس شریعت به تربیت ما گماشته شد تا زمانی که مسیح بیاید و به وسیله ایمان پارسا شمرده شویم" (غلاطیان ۳:۲۴).
لزوم آزادی از شریعت موسی
کلام خدا به مومنان به مسیح اعلام میدارد که آنها دیگر زیر شریعت نیستند، بلکه از آن آزاد شدهاند. چرا این لازم بود و به چه معنا؟
۱- شریعت به عنوان سند قانونی و شرعی عهد خدا با قومش دیگر اعتبار ندارد. چرا که آن عهد قدیم شکسته شد و حال عهد تازهای که با خون مسیح منعقد شده است تعیینکننده رابطه بین مومنان و خداست.
۲- شریعت و عهد قدیم به این دلیل برداشته نشد که موفق به انجام هدفی که خدا در نظر داشت نشده بود، بلکه برعکس، به این دلیل برداشته شد که به هدف خود رسیده بود و زمان آن بود که جای خود را به عهد تازه خدا بدهد! برنامه خدا با شکست روبرو نشده بود، بلکه کاملاّ هم موفق بود. به یک معنا درست است که شریعت نتوانسته بود حافظ رابطه خدا با قومش باشد، ولی این ناتوانی در حقیقت، ناتوانی انسان بود نه شریعت. به عبارت عامیانه، شکسته شدن عهد قدیم تقصیر شریعت نبود بلکه تقصیر انسان بود.
۳- شریعت بدین سبب برداشته نشد که هیچکس نمیتوانست ۱۰۰٪ آن را انجام دهد. این هم کجفهمی بزرگ دیگری است که درباره شریعت وجود دارد. برخی بر این گمانند که خدا از قومش انتظار داشت که در انجام شریعت نمره ۱۰۰ از ۱۰۰ بگیرند و شکسته شدن حتی یک حکم به محکومیت منجر میشد. واقعیت این است که در خود شریعت، شکسته شدن آن پیشبینی شده و برای حل مشکل تدارک دیده شده است. اگر خدا انتظار نداشت که قوم کوچکترین حکم شریعت را بشکنند، چرا دیگر قربانیها را تعیین کرده بود!
خدای کتابمقدس سادیسم ندارد که شریعتی به قوم خود بدهد که از پیش میداند نمیتوانند آن را نگاه دارند و تازه از آنها انتظار داشته باشد که در انجام آن ۱۰۰٪ موفق باشند. محکومیت اسرائیل از این سبب نبود که نمره ۱۰۰ نگرفتند بلکه از این سبب که از حد نصاب قبولی، مثلاً ۴۰ هم خیلی پاینتر بودند!
۴- نظام شریعت موسی برداشته شد چون فاقد قدرت اجرائی بود. شریعت به علت طبیعت گناهآلود انسان قادر به حفظ رابطه او با خدا نبود (روم ۳:۸). در واقع، انسان بود که به سبب طبیعتِ ضعیف و گناهکارش قادر به اجرای شریعت نیکوی خدا نبود. راهچاره، عهدی تازه بود و شریعتی از نوع دیگر که نه بر الواح سنگی بلکه بر لوح گوشتین دل انسان حک شود تا او بتواند آن را اجرا کند. و این البته کار روحالقدس بود که در عهد قدیم هنوز به همه افراد قوم عطا نشده بود.
۵- شریعت باید برداشته میشد چون بیانگر ایدهآل کامل خدا برای قومش نبود، بلکه به سبب سختدلی انسان، در بسیاری موارد صرفاً پلههای میانی برای رسیدن به کمال بود (قانون طلاق، قانون مقابله به مثل و غیره؛ رجوع کنید به متی ۵:۳۱-۳۲؛ ۳۸:۴۱).
۶- شریعت برداشته شد زیرا برای موقعیت تاریخی خاصی از زندگی قوم خدا، که در آن زمان محدود به قوم یهود بود، طراحی شده بود. یکی از هدفهای مهم شریعت جدا کردن قوم اسرائیل از اقوام دیگر بود. حال چون عهد جدید خدا همه اقوام را شامل میشود، بسیاری از قسمتهای شریعت دیگر ضرورتی ندارد.
معنی آزادی از شریعت
اما برداشته شدن شریعت به این معنا نیست که دیگر از آنچه در شریعت موسی آمده یا در عهدعتیق بیان شده، هیچ چیز برای ما لازمالاجرا نیست. اینجاست که بسیاری به راه خطا میروند و از این هم فراتر رفته، اساساً منکر هر نوع شریعت و قانون و مقررات میشوند. برای درک بر خطا بودن این طرز تلقی باید به ماهیت عهدجدید توجه کرد:
اول اینکه بررسی ارمیا ۳۱ و حزقیال ۳۶ که عهدجدید خدا را پیشگویی میکنند نشان میدهد که این عهد تازه به معنی نفی شریعت و از میان برداشته شدن آن نبود، بلکه به معنی حک شدن آن در قلوب انسانها به وسیله روحالقدس.
دوم اینکه باید همواره به یاد داشت که تمام قسمتهایی از رسالات پولس که درباره آزادی از شریعت است فقط به شریعت موسی نظر دارد و نمیتوان از آن نتایجی در مورد هر قانون و مقررات و شریعت دیگری گرفت.
سوم اینکه خود عهدجدید بسیاری از محتویات شریعت موسی را ابقا و تأیید میکند و نشان میدهد که ما از انجام تمام شریعت موسی و قوانین اخلاقی و اجتماعی آن معاف نیستیم. عیسی به صراحت اعلام داشت که نیامده تا شریعت را لغو کند بلکه تا آن را به کمال تحقق بخشد (متی ۵:۱۷-۲۰) او در تعالیم خود، بسیاری از محتویات شریعت موسی را حتی سختتر کرد. رسالات پولس پر است از رهنمودها و اصولی برای رفتار مسیحی که با شریعت موسی کاملاً انطباق دارد.
پس وجه تمایز اخلاق مسیحی در مقایسه با اخلاقیات عهدعتیق چیست؟ این وجه تمایز را می توان در دو امر خلاصه کرد:
۱- سکونت و عمل روحالقدس
۲- شریعت مسیح.
سکونت و عمل روحالقدس
چنانکه پیشتر دیدیم، ارمیای نبی در پیشگویی خود درباره عهدجدیدی که خدا با قوم خود خواهد بست، وجه تمایز این عهد را نوشته شدن شریعت خدا بر قلوب و اذهان افراد قوم میداند. اینگونه قوم خواهند توانست مطابق میل خدا زندگی کنند، زیرا احکام خدا دیگر برای آنها امری صرفاً خارجی و حروفی که بر سنگ نقش شده باشد نخواهد بود بلکه در باطن و مرکز شخصیت (قلب) آنها جای خواهد گرفت. به عبارت دیگر، افکار، احساسات و تصمیمات آنها با اراده خدا، چنانکه در شریعت بیان شده است، همسو خواهد گشت.
چگونگی تحقق این امر را نه خود ارمیا بلکه نبی دیگری به نام حزقیال پیشگویی کرده است. حزقیال بیان میدارد که خدا به قوم خود اسرائیل تولدی نو و دلی تازه خواهد بخشید. او دل سنگی را از افراد قوم خواهد گرفت و به آنها دلی گوشتین خواهد بخشید و روحی تازه در اندرونشان خواهد نهاد. و در نقطه اوج همه اینها، خدا به قوم میگوید: +روح خود را در اندرون شما خواهم نهاد و شما را به فرایض خود سالک خواهم گردانید تا احکام مرا نگاه داشته، آنها را به جا آورید; (حزقیال ۳۶:۲۷).
پولس رسول بر اساس همین دو پیشگویی، به مومنان شهر قرنتس میگوید که آنها رساله مسیح هستند، رسالهای که نه با مرکب بلکه با روح خدای حی، و نه بر الواح سنگی بلکه بر الواح گوشتین دل مومنان نوشته شده است. و در توصیف ماهیت اخلاق مسیحی در غلاطیان ۵:۱۶ آن را رفتار کردن به روح یعنی رفتار تحت الهام، هدایت و کنترل روح خدا میداند. به دیگر سخن، در مسیحیت شریعت و اصول اخلاقی از قدرت اجرائی در درون فرد فرد مومنان برخوردار میشود، که این قدرت چیزی جز عمل روحالقدس در درون ایماندارن نیست.
شریعت مسیح
ولی این بدان معنی نیست که عمل روحالقدس منفک از هرگونه شریعت یا اصول اخلاقی عینی و قابل تعریف است. به عبارت دیگر رفتار کردن به روح در پیروی از الهامات و انگیزشهای درونی خلاصه نمیشود بلکه تشخیص درست ندای درونی روح نیازمند رجوع به معیار و اصول عینی و مشخص اخلاقی است. پولس رسول این معیار اخلاقی زندگی مسیحی را در یک عبارت، "شریعت مسیح" میخواند (غلاطیان ۶:۲؛ دوم قرنتیان ۹:۲۱). شریعت مسیح به طور خلاصه، الگوی اخلاقی متبلور در شخصیت و تعالیم مسیح و تفسیر رسولان از آن است.
حال، شریعت مسیح دربردارنده بسیاری از اصول مندرج در شریعت موسی است. به دیگر سخن، اینکه مسیحی از شریعت موسی به عنوان یک نظام شرعی تام و تمام آزاد شده است، بدان معنی نیست که هیچ یک از اجزا نظام فوق نیز برای او لازمالاجرا نیست. بلکه مسیحی از چشمانداز شریعت مسیح به احکام و اصول اخلاقی عهدعتیق مینگرد و به شکل تبدیل یافته و به کمال رسیده آن پس از عبور از صافی شریعت مسیح پایبند است. البته این به رغم آنچه برخی گمان کردهاند، بدان معنی نیست که هر آنچه از اصول و احکام عهدعتیق که در عهدجدید تکرار نشده باشد، دیگر برای مسیحیان ارزش اخلاقی ندارد. نگرش مسیحی به عهدعتیق پیچیدهتر از این است.
اصلی که در این مورد باید به کار بست این نیست که اخلاقیات عهدعتیق دیگر معتبر نیست مگر اینکه در عهدجدید تأیید شده باشد. بلکه اینکه اصول عهدعتیق همچنان معتبر است مگر اینکه در عهدجدید نفی شده یا تغییر شکل یافته باشد.
ماهیت رفتار به روح
در مورد کار روحالقدس و معنی رفتار کردن به روح باید از چند کجفهمی دیگر نیز برحذر بود. این کجفهمیها سبب شده که چنانکه در آغاز مقاله گفتیم، برخی نسبت به هرگونه مقررات، تشکیلات و تشریفات دینی و کلیسایی بدبین باشند.
رفتار کردن به روح نه حالتی انفعالی بلکه حالتی فعال است. به دیگر سخن، رفتار به روح به معنی دست کشیدن از هرگونه تلاش برای انجام اراده خدا و صرفاّ تسلیم انفعالی به قدرت روح نیست، بلکه نوعی همکاری با روح خدا و اطاعت از انگیزشهای درونی روح و احکام موجود در کلام خداست .
رفتار به روح لزوماّ رفتاری ناخودآگاه نیست، بلکه مومن با آگاهی به آنچه کلام خدا از او انتظار دارد و توجه و تمرکز کامل بر آنها، تحت هدایت و تقویت روح عمل میکند.
رفتار به روح لزوماّ رفتاری آنی و برنامهریزینشده نیست. روحالقدس همانقدر میتواند در تهیه برنامه و طرح و نظام کاری، شخص را هدایت کند که در حرکتهای آنی و پیشبینی نشده.
رفتار به روح صرفاّ حالتی احساسی نیست بلکه تمامیت فکر، اراده و احساسات درگیر آن است.
کار روح صرفاً کاری فردی نیست بلکه روح خدا در نظم و هماهنگی گروهی همانقدر میتواند عمل کند که در هدایت فردی.
نتیجهگیری
ما از شریعت موسی آزاد شدهایم و دیگر مکلف به انجام همه قوانین آن نیستیم.
خدا عهد تازهای با ما بسته است که طی آن روح خود را در ما گذاشته تا به ما در انجام اراده خدا کمک کند.
ما زیر شریعت مسیح هستیم و همه ارزشهای اخلاقی را که در شخصیت او متبلور بوده و در تعالیم او و رسولانش در اختیار ما گذاشته است انجام میدهیم. این خود خیلی از تعالیم عهدعتیق را شامل میشود. به علاوه قسمتهایی از عهدعتیق نیز که در عهدجدید نفی نشده و یا تغییر شکل نیافته است، کماکان به قوت خود باقی است.
|
۱۳۹۴ مهر ۲۷, دوشنبه
صلیب، نشان پیروزی ایمانداران به عیسی مسیح
۱ قرنتیان ۱: ۱۷ - ۳۱
۱۷ زیرا مسیح مرا نفرستاده تا مردم را تعمید دهم ، بلکه تا پیغام انجیل را اعلام کنم . حتی موعظه هایم نیـز چندان گیرا بنظر نمی رسد، زیرا کلمات زیبا و فلسفی بکار نمی برم ، مبادا از تأثیر نیرومندی که در پیام ساده صلیب مسیح وجود دارد، بکاهم . ۱۸ من بخوبی می دانم که برای آنانی که بسوی هلاکت می روند، چقدر احمقانه بنظر می رسد وقتی می شنوند که عیسی مسیح بر روی صلیب جان خود را فدا کرد تا انسان را نجات بخشـد. اما برای ما که در راه نجات پیش می رویم ، این پیغام نشانه قدرت خداسـت . ۱۹ زیـرا خدا فرموده است : “تمام نقشـه هایی را که انسان برای رسیدن به خدا طرح می کند، هرقدر هم که حکیمانه جلوه کند، باطل خواهم ساخت و فکر و نبوغ خردمندان را نابود خواهم کرد.” ۲۰ پس کجایند این خردمندان و علمای دین و فلاسفه که درباره مسایل عمیق دنیا به بحث می پردازند؟ خدا ایشان را جاهل ساخته و نشان داده است که عقل و حکمت آنان پوچ و باطل است . ۲۱ زیرا خدای حکیم صلاح ندانست که انسان با منطق و حکمت خود او را بشناسد. بلکه او خود به میان ما آمد و همه آنانی را که به پیام او ایمان آوردند نجات بخشید، یعنی همان پیامی که مردم دنیا، چه یهودی وچه غیریهودی ، آن را بی معنی و پوچ می دانند. ۲۲ زیرا یهودیـان خواستار آنند که پیاممان را با معجزه ای ثابت کنیم ، و یونانیان نیز فقط مسایلی را می پذیرند که با فلسفه و حکمتشـان منطبق باشد. ۲۳ اما پیام ما اینست که مسیح برای نجات انسان مصلوب شد و مرد؛ و این پیام برای یهودیـان توهین آمیز است و برای یونانیان پوچ و بی معنی . ۲۴ امـا آنانـی که از جانب خدا برای دریافت نجات دعوت شده اند، چه یهودی و چه یونانی ، خدا چشمانشان را گشوده تا ببینند که مسیح قدرت عظیم خدا و نقشـه حکیمانـه اوست برای نجات ایشان . ۲۵ این نقشـه نجـات خـدا که در نظر بعضی پوچ و بی معنی است ، بسی حکیمانه تر است از نقشه های حکیمانه داناترین مـردم ؛ و این پیام انجیل یعنی نجات بوسیله مرگ مسیح بر روی صلیب که در نظر برخی نشانه ضعف خداست ، بسیار نیرومندتر از تمام قدرتهای بشری است . ۲۶ برادران عزیز، اگر به خود که برای پیروی از مسیح دعوت شده اید نگاه کنید، پی خواهید برد که اکثر شما از نظر دنیوی حکیم و قدرتمند و ثروتمند نیستسد. ۲۷ درعوض ، خدا عمداً اشخاصی را برگزیده ، که مانند شما در نظر مردم دنیا، نادان و ضعیف هستند، تا از این راه آنانی را که دانا و قدرتمند به حساب می آیند، شرمگین سازد. ۲۸ خدا افرادی را انتخاب کرده که طبق معیارهای دنیا از طبقات پایین و مطرود جامعه هستند. بلی ، خدا همان کسانی را برگزیده که دنیا ایشان را هیچ می انگارد، تا نشان دهد آنانی که مهم و بزرگ بنظر می آیند، هیچ هستند؛ ۲۹و به این ترتیب هیچکس در هیچ جا، نتواند در برابر خدا فخرفروشی کند. ۳۰ این خدا بود که شمـا را به مسیح عیسی پیوند داد و هم او بود که باعث شد مسیح حکمت ما شود و با فدا ساختن جـان خود ما را پاک سازد و مقبـول خـدا گرداند. ۳۱ کتاب آسمانی نیز همیـن را می فرمایـد: “اگر کسی می خواهـد به چیزی افتخار کند، به کاری که خداوند انجام داده است ، افتخار کند.”
از دیدگاه دنیوی، مرگ مسیح بر روی صلیب، نشانهٔ ضعف و شکست او بود.
چرا که با فکر و درک انسانی، آنگونه که این دنیا پیروزی را برای ما ترسیم میکند،زجر کشیدن، و بالاخره - جان دادن بر روی صلیب بدان طریق فجیع، چگونه میتوانست نشان و راه رسیدن به پیروزی عظیم باشد؟
اما من و شما به عنوان، ایمانداران به مسیح، از آموزههای کلام خدا آموخته ایم و اطمینان داریم که، مرگ مسیح بر روی صلیب، یگانه راه پیروزی و رستگاری ما شد!
مسیح با این فداکاری خود بر روی صلیب، راه پیروزی بر مرگ - شیطان و گناه را برای بشریت گشود.
و چون مسیح بر روی صلیب پیروزی را به دست آورد، ما هم به عنوان پیروان ووارثین او، در پیروزی وی سهیم هستیم.
اما ببینیم که مسیح با فداکاری خود بر روی صلیب، چه پیروزی هایی را برای ما بدست آورد.
۱- نجات ما مهیا شد:
صلیب یگانه راه رستگاری انسان گناهکار شد.
بدون کار تمام شدهٔ مسیح بر روی صلیب، ما به هیچ وجه نمی توانستیم رستگار شده و در بهشت در نزد خداوند جایی داشته باشیم.
اگر مسیح به جای ما بر روی صلیب نمرده بود و تاوان گناهان ما را تمامأ نپرداخته بود، ما میبایستی برای هر گناه خود در حضور خداوند جوابگو میبودیم.
اگر مسیح بر روی صلیب بر مرگ و شیطان پیروز نشده بود، ما میبایستی جریمه و تاوان هر گناه خود را به خداوند میپرداختیم.
۲-قدرت غلبه بر گناه:
مسیح با مرگ خود بر روی صلیب، نه تنها تاوان تمام گناهان ما را یکبار برای همیشه پرداخت، بلکه او پیروزی بر گناه را هم برای ایمانداران به خود ممکن و میسر فرمود.
وقتی ما با ایمان به جان دادن مسیح بر روی صلیب به جای خودمان ایمان میآوریم، گویی طبیعت کهنه و گناهکار ما هم با او مرده است.
رومیان ۶: ۶
۶ آن خواسته های پیشین و ناپاک ما با مسیح بر روی صلیب میخکوب شد. آن قسمت از وجود ما که خواهان گناه بود، درهم شکسته شد، بطوری که بدن ما که قبلا اسیر گناه بود، اکنون دیگر در چنگال گناه نیست و ازاسارت و بردگی گناه آزاد است .
با این فداکاری عظیم مسیح، و ایمان ما به او، ما از بردگی گناه رهایی یافتیم و پس از آن، مسیح با روح مقدّس خودش پیروزمندانه در ما سکنا گزیده و زندگی میکند.
بله، پیروی از روح القدس، روح مقدّس خداوند سکنا گزیده در درونمان - ما را از بردگی و قدرت گناه نجات میدهد.
حال دیگر ما قادر هستیم تا در صورت فروتن شدن و اطاعت از روح مقدّس او، پیروزمندانه و پاک -طبق خواست پدر آسمانیمان زندگی کنیم!
۳ - شکست شیطان:
مسیح با مرگ داوطلبانهٔ خود بر روی صلیب، شیطان را شکست داد.
خواست شیطان - این نبود که مسیح برای پرداخت تاوان گناهان انسان بر روی صلیب جان خود را بدهد.
اما مسیح در نهایت فروتنی کامل از پدر آسمانی خود و محبتّش برای انسان گناهکار، مرگ بر روی صلیب را برگزید.
او با مرگ و پس از سه روز قیام خود از مردگان، شیطان را شکست داد و قدرت به اسارت در آوردن بشر را از او برای همیشه سلب نموده و در هم کوبید.
کو لسیان ۲: ۱۳ –۱۵
۱۳ زمانی شما در گناهان خود مرده بودید، و هوسهای گناه آلود بر وجودتان مسلط بود. اما خدا شما را در حیات مسیح سهیم گرداند، زیرا همه گناهانتان را آمرزید،
۱۴ و سند محکومیت شما را که حاکی از نااطاعتی شما بود، از بین برد. خدا نامه اعمالتان را بر صلیب مسیح میخکوب کرد و همه گناهانتان را به حساب او گذاشت .
۱۵ به این ترتیب ، قدرت شیطان را که شما را به گناه متهم می ساخت ، در هم شکست . خدا به تمام مـردم دنیا به روشنی نشان داد که مسیح بر روی صلیب بر شیطان چیره شده است ؛ و شما هم بوسیله او، از تمام گناهان خود پاک شده اید.
شیطان دیگر نمیتواند به ما تهمت بزند.
او دیگر قادر نیست تا ما را در مورد آمرزش گناهانمان به شک و تردید اندازد.
چرا که خداوند در ایمان ما به کار تمام شده مسیح بر روی صلیب، سند محکومیت ما را نیز بر آن صلیب میخکوب نمود.
به این ترتیب، او قدرت شیطان را که ما را محکوم میکرد در هم شکست.
هر گاه ما به شیطان "نه" میگوئیم، و از روح القدس پیروی میکنیم، شیطان را به یاد شکست خود از مسیح میاندازیم.
خلاصهٔ کلام:
عیسی مسیح تمام نیازهای ما را با مرگ داوطلبانهٔ خود بر روی صلیب بر آورده ساخت!
او با به عضویت در آوردن ما به خانوادهٔ الهی خود، به ما حسّ تعلق داشتن و عزیز و گرامی بودن را بخشید.
بله مسیح با مردن به جای ما، ارزش و اهمیت ما را در نزد خود به اثبات رسانید.
سپس او با سکنا گزیدن در وجود ما - ما را قادر به زیستن یک زندگی پیروز و خدا پسندانه نمود.
او با -همواره با ما بودن خود، وفاداری خود را در محبت به ما به کمال رسانید.
آیا روح مسیح در شما زندگی میکند؟
آیا مطیع او هستید؟
آیا زندگی امروز شما، منعکس کنندهٔ محبت بی مانند او برای شما به انسانهای دیگر هست؟
----------------------------------------------------------------------------------
۱۳۹۴ مهر ۲۵, شنبه
| قدرت عیسی مسیح |
آیات مربوطه : متی باب ۲۸ آیۀ ۱۸ ، دانیال باب ۷ آیۀ ۱۴ ، افسسیان باب ۱ آیات ۲۲-۲۱، اشعیا باب ۹ آیۀ ۶ و باب ۶۱ آیات ۴-۱، لوقا باب ۴ آیات ۱۸و ۱۹، و باب ۱ آیات ۳۶-۳۰، و باب ۲ایه ۴۰، و باب ۴آیه ۱۴، مکاشفه باب ۱ آیات ۱۵و ۱۶
انجیل متی باب ۲۸ آیۀ ۱۸: عیسی میفرماید تمامی قدرت در آسمان و بر زمین به من سپرده شده است.
چه ادعای با شکوهی! تا به حال چنین ادعایی رانشنیدایم و این قویترین و پیروزمند ترین ادعاهای عیسی مسیح است که به انجام رسیده است. قدرت مسیح همان قدرت خداست . کلام خدا دربارۀ قدرت او میفرماید که:
اولاً قدرت مسیح نامحدود است و محدود به زمان و مکان خاصی نیست . در هر زمانی، تحت هر شرایطی ، برای هر فردی، از هر قبیله و نژاد و قدرتی که باشد قدرت مسیح پاسخگو است . در انجیل عیسی مسیح حتی یک مورد نمیبینیم که مسیح بگوید من نمیتوانم یا قدرت انجام این کار را ندارم .
قدرت او بر گناه ، بر جهان، بر طبیعت ، بر شیاطین و دیوها ، بر مرگ و بر هر نوع بیماری و بر آنچه که از نقطه نظر انسانی غیر ممکن به نظر میآمد او تسلط داشت .
ثانیاً قدرت عیسی ابدی است . کتاب دانیال باب ۷ آیۀ ۱۴ میفرماید : «سلطنت و جلال به او داده شد تا جمیع قومها و امّتها و زبانها او را خدمت نمایند . سلطنت او سلطنت جاودانی و بی زوال است و ملکوت او زایل نخواهد شد.» و کتاب میکا باب ۵ آیۀ ۲ میفرماید: «... طلوعهای او از قدیم و از ایام ازل بوده.»
قدرت او جاودانی است . عیسی مسیح ۲۰۰۰سال پیش ، دیروز ، امروز و تا ابد همان است و قدرت او همانگونه است که بوده و عوض نشده . از این جهت خداوندی را عبادت میکنیم که در پسرش عیسی مسیح با قدرت جاودانی بین ما حاضر است .
ثالثاً قدرت عیسی برتر از هر قدرت دیگری است . وقتی میگوید برتر است ، منظورش این نیست که بقیۀ قدرتهایی که در دنیا وجود دارد عیسی آن را نفی میکند ، بلکه قدرت عیسی برتر از همۀ قدرتهاست . مثلاّ امروزه جنگ قدرتهاست وهر کشوری اعلان قدرت میکند وهم چنین در کشورها هم گروههای مختلف اعلان قدرت میکنند که از جملۀ این قدرتها : قدرت سلاح، قدرت منطق، قدرت علم ، قدرت قلم و بعضی قدرت پول . اما قدرت عیسی برتر از هر قدرتی است در این جهان. کتاب افسسیان باب ۱ آیات ۲۱-۲۲ میفرماید:
بالاترازهرریاست و قدرت و قوّت و سلطنت وهر نامی که خوانده میشود ، نه دراین عالم فقط بلکه درعالم آینده نیز. و همه چیز را زیر پایهای او نهاد و او را سر همه چیز به کلیسا داد.
انجییل یوحنا باب ۱۷ آیۀ ۲ میفرماید : ای پدر همچنان که پسرت را بر هر بشری قدرت دادهای تا هر چه بدو دادهای به آنها حیات جاودانی بخشد .
میبینیم که تمام بشر تحت قدرت اوقرار دارد . شاید فکر کنید این مشخصات در بارۀ خدا صدق میکند . کاملاً درست است . چون عیسی مسیح مظهر ذات خدا هست ، او تجسّم خدای قدیر است . وقتی به دنیا آمد این قدرت را عملاً ظاهر ساخت او تجلی خداست.
با مروری بر تجسم عیسی نکات جالبی را میبینیم.
از همان تولد و حتی قبل از تولد مسیح در کلام خدا اشاره به قدرت او شده .
اشعیا باب ۹ آیۀ ۶ میفرماید: «زیرا که برای ما ولدی زاییده و پسری به ما بخشیده شد و سلطنت بر دوش او خواهد بود و اسم او عجیب و مشیر و خدای قدیر و پدر سرمدی و سرور سلامتی خوانده خواهد شد.»
این از اسامی با شکوه عیسی مسیح است که پیشگوئی شده بود که خدای قادر؛ مجسّم خواهد شد نه یک نبی ، نه یک فرشته ، نه یک پیامآور، بلکه خود خدا به میان ما خواهد آمد . این پیام انجیل است که خدا بین ما ظاهرشد . بزرگترین تفاوت مسیحیت با سایر مکاتب مدهبی دیگر این است که همۀ آنها میگویند بروید به سوی خدا ولی انجیل میگوید و مژده میدهد که خدا آمده به میان بشر.
قدرت الوهیتش درتولد و رشد او: لوقا باب ۱آیات۳۶-۳۰ : که وقتی فرشته جبرائیل به مریم گفت توپسری خواهی زائید و نام او را عیسی خواهی نهاد مریم میگوید چگونه میشود من که مردی را نشناختهام فرشته جواب میدهد که روحالقدس بر تو خواهد آمد و قوّت حضرت اعلی بر تو سایه خواهد افکند.توجه شود که قبل از تولد قوت حضرت اعلی بر مریم سایه میافکند، چون مریم آن کس را که به دنیا میآورد ، دارندۀ قدرت الهی است و آورندۀ حضرت اعلی است و قدرت روحالقدس تمام زندگی او را در بر خواهد گرفت. آن کس که باید به دنیا بیاید قدرت خدا را ظاهر خواهد کرد.
وقتی عیسی به دنیا آمد و در شروع طفولیّت رشد میکرد و هنوز خود را رسماً به عنوان نجات دهندۀ بشریت و مسیح موعود معرفی نکرده بود. در انجیل لوقا باب ۲ آیۀ ۴۰ چنین میفرماید که «طفل نمو کرده ، به روح قوی میگشت و از حکمت پرشده فیض خدا با وی میبود.»
تمام دوران رشد عیسی مسیح با قدرت الهی همراه بود. درتمام زمانی که او از بچگی تا ۳۰ سالگی هنوز خدمتش را شروع نکرده بود ، با قوت خدا پر بود و منتظر بود زمان موعود برسد تا قدرت خدا را بین مردم ظاهر کند . وقتی زمان آن در ۳۰ سالگی رسید. کلام خدا در انجیل لوقا باب ۴ آیۀ ۱۴ میفرماید که «عیسی به قوت روح به جلیل بر گشت.» او به قوت روح به سرزمین خود ( شهر ناصره) که در آن بزرگ شده بود آمد. و قبل از آن با همین قدرت روحالقدس در وسوسههای شیطانی بعد از ۴۰ روز روزه غالب آمد.
در کنیسه این آیات را از کتاب اشعیای نبی خواند . اشعیاباب ۶۱ آیات ۴-۱ و انجیل لوقا باب ۴ آیات ۱۹-۱۸که میفرماید : «روح خداوند بر من است، زیرا که مرا مسح کرد تا فقیران را بشارت دهم و مرا فرستاد تا شکسته دلان را شفا بخشم و اسیران را به رستگاری و کوران را به بینائی موعظه کنم و تا کوبیدگان را آزاد سازم و از سال پسندیدۀ خداوند موعظه کنم.» بعد از خواندن این آیات فرمود که: اکنون این پیشگوئی به انجام رسید (تحقق یافت ).
ببینید این مأموریت با قدرت روحالقدس آغاز شد و بعد از شروع مأموریت کماکان این قدرت در همۀ زندگی او دیده شد . حتی در اعضای بدن او.
در چشمان او قدرت مخصوص خدا دیده میشد. یوحنا در کتاب مکاشفه باب ۱ ایات ۱۵ و ۱۶ چنین مینویسد: «چشمان او مثل شعلۀ آتش میماند و هیچ چیز از نظر او مخفی نیست و چهراش چون افتاب میباشد که در قوتش میتابد.» مسیح به هر کس نگاه میکرد قدرت جاذبۀ آسمانیاش اورا به طرف خود جذب میکرد. به طور مثال :
۱- زکای باجگیرکه به علت کوتاهی قد برای دیدن عیسی بالای درخت رفته بود . عیسی به او نگاه کرد و گفت ای زکا بیا پائین امروز باید در خانۀتو باشم این کلام قدرتمند او و نگاه نافذ او باعث شد که زکا از بالای درخت خود را انداخت پائین و در خانهاش پذیرای عیسی و شاگردانش شد و تمام خانوادۀ او نجات یافتند .
۲- به پطرس ، شاگرد بیوفایش که سه بار او را انکار کرد وبه علت ترس گفت که عیسی را نمیشناسم. عیسی برگشت نگاهی به پطرس کرد . پطرس زار زار گریست و باپشیمانی و ندامت رفت و با شکستگی توبه کرد . فقط با یک نگاه . اما همان یک نگاه کافی بود که پطرس را بشکند . بعضی نگاهها پیامش بیشتر از کلام است .
یک نگاه عیسی میتواند قدرت خدا را ظاهر کند.
۳- سربازان آمدند که عیسی را دستگیر کنند . عیسی گفت دنبال چه کسی هستید . گفتند عیسی ناصری . گفت خودم هستم بفرمائید . سربازان عقب عقب رفتند افتادند زمین . دوبازه عیسی گفت دنبال که میگردید . گفتند عیسی . گفت خود من هستم بفرمائید . دوباره عقب عقب رفتند افتادند.
هرکس که مایل باشد واقعاً مسیح را بشناسد نگاه مسیح قدرت خدا را درزندگی او جاری می کند و امروز هم مسیح می خواهد با همان نگاه جذابش قدرت الهی رادر زندگی ما جاری کند
زبان مسیح قدرت خدا را جاری میکند . دلهای حق جو در بین سربازان هم پیدا می شوند . یک بار که سربازان را برای دستگیری عیسی فرستاده بودند سربازان دست خالی بر گشتند . فریسیان و کاتبان گفتند چرا او را نیاوردید ، گفتند هیچ کس مانند او سخن نگفته
مکاشفه باب ۱ آیات ۱۵و ۱۶ می فرماید : آواز او مثل آبهای بسیار بود . از دهانش شمشیری دو دمۀ تیز بیرون میآمد . که اشاره به قدرت نیرومند و بُرندۀ کلامی است که از زبان او جاری میشد . عیسی با قدرت تعلیم میداد . او میگوید حرف میکشد ولی کلام من روح و حیات میبخشد . و آنانی را که از لحاظ روحانی مرده هستند زنده میکند و حیات میبخشد . کلام انجیل مسیح قوت خداست ، دینامیک خداست ، منفجر میکند . قویتر از تمام حکمت یونانیان و قدرتمند تر ازقدرت امپراطوران جهان (رومیان) و مقتدرتراز تمام کلام شریعت یهودیان بود. چرا ؟
چون تمام قوانین شریعتها و دستورات فلسفهها و قدرت رومیها نمیتوانند طبیعت مردۀ گناهکاررا عوض کنند . قادر نیستند که اخلاق او را عوض کنند. ولی در پیام انجیل عیسی قدرتی است که درون انسان را زیر و رو میکند . آن شاگردان عیسی در راه عمواس چه گفتند ؟ گفتند آیا دل ما در اندرون ما نمیسوخت وقتی او در راه با ما تکلم میکرد . کلام مسیح مثل آتش است که میسوزاند . مثل شمشیر است که قدرتمند است،أ مثل چکش است که قلبهای سخت را خرد میکند.
چرا کلام مسیح چنین قدرتی دارد؟
به دلایل زیر:
۱- او هر آن چه که گفت در زندگی خودش عمل کرد .
۲- هر چه بر زبان آورد عیناً به وقوع پیوست. آزادی دیو زده ها ، آمرزش گناهکاران ، این ها را نه با جادوگری یا هیپنوتیسم بلکه با یک کلام . بینائی کوران ، شنوائی کران ، شفای مفلوجان، سلامتی و طاهر شدن جذامیان ، زنده شدن مردگان ، آرام کردن طوفانها حتی امواج دریا ازاو اطاعت میکردند با یک کلام او . ولی کلامی که در آن قدرت بود
امروز به خداوندی اعتماد کنیم که فقط یک کلام به ما بگوید. کلامی که کلیدی است . سرنوشت سازاست . تعیین کننده است. نیاز نیست به این و آن نگاه کنید بلکه عیسی میخواهد یک کلام بگوید. کلامی که در آن قدرتی عجیب نهفته است. قدرتی تبدیل کننده.
مثلاً در عروسی قانا وقتی مادر مسیح به او گفت شراب تمام شده چه کنیم ؟ مسیح گفت: قدح ها را از آب پر کنید . ظاهراً حرف عجیبی بود و بقیه با تعجب نگاه کردند ولی مریم گفت هر چه میگوید انجام دهید . آنها این کار را کردند وبعد خمرههای پر آب به شراب تبدیل شده بود آنهم چه شرابی؟ یا به درخت انجیر که میوه نمیداد گفت ای درخت تو نفرین شدی خشک بشو . گر چه که عیسی در واقع اشاره به قوم اسرائیل دارد که ثمر نیاورده بود ولی درخت خشک شد . و گفت هر آینه به شما میگویم شما نیز هر چه با ایمان بگوئید همان خواهد شد چون این قدرت را به شما هم میخواهم منتقل کنم .
دست خدا نشانۀ قدرت است. کلام خدا میگوید : بازوی او با قوت است . دست او برای عمل کردن دراز است او بر هرکه دست میگذاشت قدرت او ظاهر میشد مادر زن پطرس که در تب میسوخت عیسی اورا لمس کرد و تب را نهیب داد و شفا یافت . نابینا را لمس کرد بینا شد . کر را لمس کرد و شنوا شد . وقتی عیسی روی آب راه میرفت و پطرس اجازه خواست که او هم روی آب برود و عیسی گفت بیا و پطرس تا به عیسی نگاه میکرد روی آب راه رفت ولی تا چشمش به امواج افتاد فرو رفت و فریاد زد مرا دریاب . عیسی دست او را گرفت و گفت ای کم ایمان چرا شک کردی؟
امروزهمان دست !
آماده است تا کسانی را که درحال غرق شدن هستند بگیرد.
آماده است تا افتادگان را بلند کند.
آماده است تا ناامیدان را امید بخشد
او میگوید گوسفندان من از آن من هستندو من به آنها حیات جاودانی میبخشم و هیچ کس آنها را از دست من نخواهد گرفت . چون پدری که آنها رابه من سپرده است از همه بزرگتر است وکسی نمیتواند آنها را از دست من و پدر من بگیرد. کافی استکه دستتون را بگذارید دردست عیسی مسیح . او ضمانت کرده که شما را محفوظ نگه دارد.
در مقابل کسی آمدیم که تمام قدرت در آسمان و زمین در دست اوست. دعا کنیم.
|
اشتراک در:
پستها (Atom)