۱۳۹۳ اسفند ۲۵, دوشنبه

در هیچ کس دیگر، رستگاری نیست و در زیر آسمان هیچ نامی جز نام عیسی به مردم داده نشده است تا به وسیلۀ آن نجات بیابیم.
اعمال رسولان ۴:۱۲

۱۳۹۳ اسفند ۱۰, یکشنبه

هستۀ مرکزی دعای یک مسیحی
دعای ربانی خداوند


خلاصه کردن اقیانوس در یک جام چه کار احمقانه و چه خیال پوچی است! اما چشیدن جرعه ایی از شراب ناب، میتواند از خالص بودن تمام خمرۀ شراب سخن بگوید. با نگاهی به دعای ربانی خداوند، دعایی که عیسای خداوند به شاگردان خود، بنا به درخواست شاگردان که از او خواستند تا شیوۀ دعا کردن را به آنها یاد بدهد( لوقا 11: 1 ) شگرفی عظیمی را میبینیم. ما که از دین اسلام بازگشت کرده و قلب خود را به عیسای مسیح داده ایم؛ با دعاهای طولانی و سنگین و چند صد صفحه ایی اعراب به خوبی آشنایی داریم! دعاهایی که در شبهای طولانی میخواندیم بدون اینکه حتی جمله‏ایی از آن را بفهمیم! ما که درس خوانده‏های آنها بودیم، چه رسد به پدر و مادر بیسواد ما، آنها چه از این دعاها میفهمیدند که حتی گاها با شنیدن آن گریه هم میکردند! عیسای خداوند به زیبایی دو هزار سال پیش این شیوۀ دعا کردن را با قاطعیت و با جدیت از جانب شاگردان و ایمانداران به خودش مطرود دانست. آن را کافرانه دانست. آن را شیوۀ دعای بت پرستان دانست: " چون عبادت میکنید مانند امتها تکرار باطل مکنید زیرا ایشان گمان میبرند که بسبب زیاد گفتن مستجاب میشوند."( متی 6: 7-8)
برای یک مسیحی، دعا مانند نفس کشیدن است. حیاتی و واجب است. اما خیلی‏ها دعا میکنند. مذاهب زیادی دعا کردن را به همین اندازه مهم میدانند. اما هیچ مذهب یا دینی مانند تعلیم عیسای خداوند تا به این اندازه در بارۀ نحوه و مضمون دعا کردن با شفافیت و کاملیت در عین حال به سادگی سخن نگفته است. عیسای مسیح در تعلیم سادۀ نحوۀ دعا کردن به شاگردان خود، یک نظم آسمانی را به ما تعلیم میدهد. سخن گفتن در خصوص تمام اسرار الهی در دعای ربانی عیسای خداوند در این چند خط من هرگز نمیگنجد. قصد من تنها نوشیدن جرعه ایی از آن است.
اجازه بدهید با هم این دعا را بخوانیم:
"  ای پدر ما که در آسمانی
           نام تو مقدس باد.
          ملکوت تو بیاید،
          ارادۀ تو چنانکه در آسمان است بر زمین نیز کرده شود.
          نان کفاف ما را امروز به ما بده.
          و قرضهای ما را ببخش چنانکه ما نیز قرضداران خود را میبخشیم.
          و ما را در آزمایش میاور بلکه از شریر ما را رهایی ده
          زیرا ملکوت و قوت و جلال تا ابد از آن تست. آمین. "( انجیل متی نسخۀ قدیم باب ششم ایات نهم تا سیزدهم )
لطفا دقت کنید به شیوۀ آغاز دعای خداوند: او ابتدا آن خدایی که روزی در غرش رعد و کوه آتشفشان و زلزله بود و قوم اسرائیل هرگز اجازه نداشت حتی به آن نزدیک شود ( خروج 19: 18-21 ) را " پدر " خطاب میکند. چه زمانی این رابطه میسر شد؟ چه زمانی ما توانستیم آن خدا را، اینگونه " پدر " خطاب کنیم؟ وقتی عیسای مسیح بر روی زمین آمد و تسلیم ارادۀ خدا شد تا بین انسان گناهکار و خالق خود، با مرگ خود بر صلیب، رابطه‏ایی چنان زنده و صمیمی ایجاد کند، که هر انسانی پس از آن بتواند بدون ترس و لرز در دلیری و شجاعت به تخت فیض بخش خدا نزدیک شود( عبرانیان 4: 16 ). چرا؟ زیرا خدا عیسای مسیح را " فرزند محبوب " نامید. همین فرزند محبوب خدا، بواسطۀ ایمان ما به او برادر ما محسوب میشود، برادر بزرگ.( رومیان 8: 29 ) و ما بواسطۀ رابطۀ با این برادر بزرگ با خدا رابطه یافتیم. عیسای مسیح پسر روحانی خدا بود، فرزند او بود، ما برادران و خواهران عیسی میگردیم، پس خدا پدر ما نیز میگردد. پس ما آن خدا را پدر خطاب میکنیم چون عیسای مسیح را برادر خود میدانیم. اما عیسای مسیح نمیگوید " آن پدر شما که در آسمان است!" میفرماید:" ای پدر ما!" یعنی پدر خود او. چرا خود او؟ زیرا او در جسم مانند ما شد. مانند ما به نزد همین خدا دعا کرد. مانند ما به نزد همین خدا زانو زد. مانند ما به نزد همین خدا التماس کرد. از همین خدا برکت را گرفت. تایید را گرفت. قوت را گرفت. پس به همان اندازه که این خدا، پدر آسمانی عیسای مسیح، به دلیل تضرع و التماس فراوان در دعاهای او و به دلیل تقوی و پاکی او به دعاهای او پاسخ داد،( عبرانیان 5: 7 ) همین خدا به همین شیوه به دعاهای ما گوش کرده و آنان را پاسخ میدهد. عیسای مسیح پاسخ دعاهای خود را از پدر آسمانی خود گرفته بود، اکنون به ما یاد میدهد که ما نیز به همین خدا، یعنی: پدر آسمانی ما؛ دعا کنیم. در ضمن عیسای مسیح مکان این پدر را تعیین کرده است. نه در زمین، نه بروی زمین. نه خدایی ساخته شده به دست انسان. نه بودا. نه اهورا. نه زئوس. نه الله. نه بهاء الدین و نه هر خدایی دیگر... بلکه خدایی در آسمان. اما آسمان کجاست و انتهای آن کجاست؟ نامحدود. در حقیقت ما به نزد خدایی دعا میکنیم که نه تنها تا به مقام پدری به ما نزدیک شده است، همچنین تا به اندازۀ نامحدود آسمانها مکان اوست. این از عظمت و ابهت پدر ما که در آسمان است سخن میگوید.
سپس عیسای مسیح ادامه میدهد که:" نام تو مقدس باد." ما میدانیم که خدا، پدر آسمانی ما در کتب عهد عتیق به نامهای مختلف شناخته شده و معرفی شده است. " یهوه یری " خدای تدارک بیننده.( پیدایش 22: 14 ) " یهوه رافاه " خدای شفا دهنده.( خروج 15: 26 ) " یهوه صدقینو " خدای عدالت " ( ارمیا 23: 6 ) و نامهای دیگر. چرا عیسای مسیح نمیگوید:" نامهای تو مقدس باد؟" زیرا عیسی قصد دارد از ذات یگانۀ خدا سخن بگوید. عیسای خداوند بخوبی از تمامی نامهای خدا خبر دارد، اما او به ما تعلیم میدهد که خدای ما واحد است و تمام القاب نسبت داده شده به او، از او خدایان متفاوت نمیسازد؛ بلکه در شخصیت و ذات او هیچ تغییری ایجاد نمیکند، او واحد است. در " نام " او تمام نامهای  او به گونۀ واحد گنجانده شده است. در حقیقت وقتی ما میگوییم:" نام تو مقدس باد." قدوسیت او را در نامهای دیگرش به یاد میاوریم و آن را اعلان میکنیم. نام تو مقدس باد: یهوه یری. نام تو مقدس باد: یهوه رافاه. نام تو مقدس باد: یهوه شالوم... اما گویی تمام این نامها، در یک شخصیت واحد و مجزای یهوه جمع و واحد میگردد: قدوس. در قدوسیت و پاکی خداوند تمام نامهای دیگر نهفته است. پس وقتی نام او را مقدس میدانیم، او را مقدس میدانیم.
عیسای مسیح همچنان ادامه میدهد به پرستش خدا. دعا میکند. اما هنوز خواستۀ خود را عنوان نکرده است. بعضی از ایمانداران قبل از اینکه این مقدمات را رعایت کنند یکدفعه در را باز میکنند و تو میایند! و بدون هیچ صبر و تاملی میروند سر اصل مطلب و لیست خودشان را جلوی خدا میگذارند! اما عیسای مسیح به ما تعلیم میدهد که دعا باید ابتدا با ستایش و پرستش خدا آغاز شود، کمااینکه همینطور نیز باید تمام شود. باید خدا را پرستش نمود. خدای ما، بت نیست، خدایی دور از ما نیست. انباردار کائنات نیست که فقط لیست ما را قلم بزند. باید وقتی به حضور او میایم، او را ستایش کنیم. کاری که عیسای مسیح به ما تعلیم میدهد. او ادامه میدهد با این بیان :" ملکوت تو بیاید." یعنی چه؟ یعنی آن زمان فرا برسد که خدا پادشاه قلب و جان تمام هستی گردد. خدا تنها خدای انسانها شود و او بر قلبها حکومت کند. عیسی همینکه تعمید گرفت با این پیام ماموریت خود را آغاز کرد:" توبه کنید زیرا پادشاه آسمانی نزدیک است." چرا اینرا میگفت؟ زیرا ورود عیسای مسیح بر روی زمین ورود ملکوت خدا بر روی زمین بود. انسان نمیتوانست به ملکوت آسمانی دست رسی داشته باشد زیرا دستش به دلیل گناه و ذات آلوده‏اش کوتاه بود، پس ملکوت خدا بر روی زمین آمد. اکنون انسان میتوانست به این ملکوت دست رسی پیدا کند. چگونه؟ با ایمان آوردن به عیسای مسیح بعنوان خداوند و نجات دهنده. آیا این تمام ملکوت خدا بود؟ خیر! راهی برای ورود به ملکوت خدا. اما ملکوت خدا زمانی میاید که شیطان و مرگ برای ابد نابود شود. خدا با تمام شایستگی و مقام مقدس او پرستیده شده، بره نیز و روح مقدس نیز. جلال و عظمت او بر همه ریخته شده، آسمان و زمین تازه بنا گشته، خدا و قدوسیت او تا به ابد پرستیده شده و انسان بار دیگر در حضور خدا در عین بی گناهی و پاکی برای ابد زندگی کند.( مکاشفه 20 و 21 )  این همان ملکوت خداست که عیسای مسیح در دعای خود آن را میطلبد که بیاید و از ما میخواهد که ما در دعاهای خود بطلبیم که بیاید. قصد این را ندارم که از ملکوت خدا سخن بگویم زیرا خود این گفتگو تقریبا بی پایان است! بیش از صد بار عیسای مسیح در تعالیم و سخنان خود از ملکوت خدا در مناسبتهای مختلف و تعالیم متعدد استفاده کرده است و این خود باید ما را به اهمیت اندیشیدن و درک و زیستن و باور این ملکوت وادارد اگر هنوز برنداشته است! زیرا مسیح در جایی به شاگردان در خصوص اهمیت اساسی اندیشیدن به ملکوت خدا اینگونه تاکید میکند:" لیکن اول ملکوت خدا و عدالت او را بطلبید که اینهمه برای شما مزید خواهد شد."( متی 6: 33)
بلافاصله عیسای خداوند در ادامۀ دعای خود که فرمود:" ملکوت تو بیاید،" میفرماید: " ارادۀ تو چنانکه در آسمان است بر زمین نیز کرده شود." چرا؟ زیرا آمدن ملکوت خدا با انجام ارادۀ خدا بر روی زمین رابطه‏ایی کاملا مستقیم دارد. انجام ارادۀ خدا همان ملکوت خداست. و ملکوت خدا همان انجام ارادۀ خداست. اما مگر ارادۀ خدا در آسمان چیست که " چنانکه " یعنی عین آنکه در آسمان است بر روی زمین بشود؟ تنها ارادۀ خدا در آسمان، حکومت مطلق و فرمانروایی مطلق خدا بر تمام کائنات، فرشتگان و قدرتهای آن است. تسلیم شدن همه و همه به رای او. دیدن ارادۀ خدا برای همه ممکن نیست از اینرو تسلیم شدن به آن نیز. اما آنکس که قلبش تاکنون رابطۀ نزدیک خود را با خدا پیدا کرده؛ نام او را مقدس دانسته؛ آرزو دارد تا ملکوت او بیاید، این شخص حاضر است تا خود را تسلیم ارادۀ پدر خود ساخته و بطلبد که همین ارادۀ پدر آسمانی او بر روی زمین اجرا شود. مگر این ارادۀ پدر آسمانی چیست؟ محبت و فیض رایگان؛ تسلیم و مطیع خدا شدن؛ اجرا کردن به فرامین و تعالیم آسمانی او. و زیستن در قدوسیت و پاکی بر روی زمین. به همانگونه که روزی تا به ابد در آسمان خواهیم بود. در سه واقعه اهمیت بسزای اندیشیدن و درک ارادۀ خدا و اجرا و زیستن در آن توسط عیسای خداوند، نجات دهندۀ ما به روشنی تاکید و تصریح شده است. جایی رو به شاگردان خود کرده و با قاطعیت و گویی در کمال غافلگیری بسیاری میفرماید:" نه هر که مرا خداوندا خداوندا گوید داخل ملکوت آسمان گردد بلکه آنکه ارادۀ پدر مرا که در آسمانست بجا آورد."( متی 7: 21 ) در جایی دیگر مردم به او میگویند مادر و برادران او میخواهند او را ببینند. او رو به شاگردان و مردمی که اطراف او نشسته و به سخنان و تعالیم او گوش میداند کرده و میفرماید:" هر که ارادۀ پدر مرا که در آسمانست بجا آورد همان برادر و خواهر و مادر منست." ( متی 12: 50) و نهایتا در باغ جستیمانی هستیم. لحظۀ آخر زیستن جسمانی مسیح بر روی زمین. و مرگ در چند قدمی است. و وسوسۀ فرار از مرگ و مصلوب نشدن تمام وجود او را پر کرده است. ارادۀ خدا این بود که مسیح مصلوب گردد، اما ارادۀ خدا این نبود که عیسی را مجبور به مرگ سازد، مجبور به نوشیدن این جام مرگ. مسیح باید تسلیم میشد، خودش؛ با تمام دلش؛ آنگاه با میل رو به صلیب میرفت. و همین شد. آن شب او اینگونه دعا کرد:" ای پدر اگر ممکن نباشد که این پیاله بدون نوشیدن از من بگذرد آنچه ارادۀ تست بشود." ( متی 26: 42 ) نه معجزات در قوت نام مسیح، نه خویشاوندی با مسیح، نه گوش کردن به فرمان خداوند، میتواند انجام ارادۀ خدا نباشد؛ اگر تسلیم و خواستار انجام و ارادۀ خدا در زندگی و قلب خود و بر روی زمین نیستیم.
اکنون که پرستش و ستایش خداوند، پدر آسمانی به اینجا رسیده است، عیسای مسیح سه درخواست را به نزد پدر میاورد:
1- نان کفاف ما را امروز به ما بده.
 2- قرضهای ما را ببخش چنانکه ما نیز قرضداران خود را میبخشیم.
 3- ما را در آزمایش میاور بلکه از شریر ما را رهایی ده
 با نگاهی دقیق به این سه درخواست، به چند نکتۀ جالب برخواهیم خورد:
اولا: درخواست‏ها کاملا روشن و گویاست.
دوما: درخواست‏ها با نظم همراه میباشند.
سوما: درخواست‏ها با دلیل و انگیزه مطرح شده‏اند.
چهارما:درخواست‏ها به اندازۀ لازم کافی، مناسب، و جامع به نظر میرسند.
پنجما:درخواست‏ها اهداف خدا را در زندگی ما دنبال میکنند.
ششما: درخواست‏ها گویای ناتوانی ما در انجام و برآورده کردن آن به قوت خود ما هستند.
عیسی در درخواست اول به ما یاد میدهد که تقاضای " چلوکباب برگ سلطانی با دو سیخ کوبیده و گوجه و دوغ آبعلی بعلاوۀ نعنای شسته شده" نکنیم وقتی خمرۀ نان ما تمام شده است! نه اینکه برای خدا گران تمام میشود! نه اینکه برای معدۀ من و شما مضر هستند! نه. لطفا دقت کنید به کنه دعا: انسان به نان میتواند زنده بماند( هر چند کلام خداوند میگوید انسان تنها به نان زنده نیست بلکه به کلام خدا زنده میماند.) منظور اینجا نان گندم است. نان میتواند قوت و انرژی لازم را برای زیستن به مدت روزهای فراوان به ما بدهد. عیسی در حقیقت به ما میگوید: آن چیزی را از خدا درخواست کنید که برای شما حیاتی و لازم و ضروری هستند. میدانم این برداشت با طرز تفکر بسیاری از فرقه های مسیحی متضاد است و این نوشته را قبول نخواهند کرد و به آن صدها لقب و افترا نسبت میدهند، چه باک! تاریخ مسیحیت به ما نشان داده و ثابت کرده است، عزیزان حقیقی مسیح، دوران بسیاری از زندگی خود را در فقر و کمبود غذا و گرسنگی و عریانی بسر برده‏اند( دوم قرنتیان 11: 27) برای این عزیزان درخواست و برآورده شدن " نان کفاف روزانه " از جانب پدر آسمانی آنها، به همان اندازه خوشمزه و لذیذ بوده که چلوکباب برگ مبلغین مسیحی در هتلهای چند ستارۀ سفرهای بشارتی! درخواست نان روزانه آن هم نان " کفاف " روزانه؛ یعنی نه نان فراوان و بیش از حد؛ نانی که به اندازۀ کفاف گرسنگی باشد؛ و برآوردن شدن آن از جانب خدا؛ فیض و محبت بیکران خدا بوده و این جای قدردانی و سپاس گفتن او را دارد.
در درخواست دوم، عیسای مسیح به ما تعلیم میدهد که بعد از اینکه نان کفاف روزانۀ خود را طلبیدیم، باید از خدا بطلبیم که قرضهای ما را ببخشد. این قرضها میتواند، وام و بدهی ما باشد، میتواند بدی‏های ما به دیگران باشد. در هر دو حالت عیسای مسیح به ما تعلیم میدهد، اگر ما قصد بخشیده شدن قرضهایمان را در هر دو حالت داریم، ابتدا باید به قرضهای خودمان به دیگران فکر کنیم. آیا دیگران به ما مقروض هستند؟ آیا دیگران به ما بدی کرده‏اند؟ لطفا عمق این مفهوم را درک کرده و از آن برداشتی خلاف بر تعلیم مسیحی کتابمقدس در روابط خودمان با دیگران در دنیای بیرون نگیریم. منطق و اصول درست روابط را در نظر بگیریم و سپس به این دعا دقت کرده و آن را پیاده کنیم. عیسای مسیح میگوید، چگونه میتوانیم از خدا تقاضای بخشش بدهی‏ها و کاستی‏ها و ضفعهای خود را بکنیم در حالی که بدهی‏ها و کاستی‏ها و ضعفهای دیگران را به خودمان را هنوز نبخشیده‏ایم. یادتان میاید مثال آن بدهکار را که پادشاه بدهی‏های او را بخشید. سپس او بدهی شخص دیگری به خودش را نتوانست ببخشد. عیسای مسیح دقیقا در این دعا آن الگو را به ما تاکید کرده است. اگر خدا گناهان و بدیهای ما را به خودش بخشیده است، ما نیز باید بدیها و خطاهای دیگران را به خودمان ببخشیم. در دعا کردن، این برعکس عمل میکند. یعنی ما ابتدا باید آنانی که به ما بدی کرده‏اند را ببخشیم تا آنگاه بتوانیم نزد خدا آمده و طلب بخشش بدیهای خودمان را از او کنیم. یادتان است عیسای مسیح فرمود، اگر به کلیسا میروی اما به برادر خودت مقروض هستی، ابتدا برو این قرض را ادا کن سپس به کلیسا برو. این دعا همین فرمان را به گونه ایی دیگر تکرار میکند. اگر من میخواهم نزد خدا رفته و دعا کنم که قرضهای مرا ببخشد، ابتدا باید بروم، مقروضان به خودم را ببخشم. در حقیقت عیسی به ما یاد میدهد که در درخواست خود در برخورد کردن خدا با ما راستگو و درستکار باشیم. دعا کنیم: خدایا همانطور که من با دیگران برخورد کرده‏ام را با من برخورد کن. اگر جرات داشته باشیم اینگونه دعا کنیم، آنوقت جرات نخواهیم کرد که دیگران را برنجانیم و به دیگران جفا کنیم، زیرا میدانیم که خدا ما را نخواهد بخشید.
درخواست سوم کمی با پیچیدگی همراه است. عیسای مسیح نمیگوید که خدا ما را به وسوسه میاندازد پس از او بخواهیم که نیاندازد. زندگی عیسای مسیح به ما ثابت نموده است که خدای قدوس مبرای وسوسه کردن انسان ضعیف و ناتوانی چون ماست. در ضمن کتابمقدس نیز به ما تعلیم نمیدهد که خدا ما را به وسوسه میاندازد، بلکه تعلیم میدهد که خدا مبرا از وسوسه کردن است، این خود انسان است که تن به وسوسه میدهد و مجذوب آن میشود. کاری که خدا در این مرحله انجام میدهد این است که به دلیل تن دادن وسوسه از جانب ایماندار، و تسلیم آن شدن، و خواستار ارضاء کردن نفس، و گوش ندادن به نهی کردن از جانب روح‏القدس، در حقیقت خدا اجازه میدهد که ما خودمان پا به وسوسه بگذاریم. برای خدا در این مرحله بسیار ممکن است که مانع ما شود( بارها نشان داده است که اینگونه عمل کرده است؛ مانند وقتی که مسیح به شمعون فرمود: شیطان میخواست او را وسوسه کند اما او برایش دعا نمود تا وسوسه نشود) اما اگر این کار دائمی و همیشگی خدا باشد، این دیگر من نیستم که از وسوسه نشدن پا پس میکشم بلکه خداست. پس من چرا باید مدام تن به وسوسه ندهم، زیرا خدا مدام میتواند مرا مانع شود! یا مگر خدا قادر و توانا نیست، پس او میتواند مرا مانع شود، پس من گوش به زنگ نباشم و به زندگی لاابالی خودم ادامه بدهم؟ اگر این صحت میداشت، حوا باید دلیل خوردن از درخت را به گردن عدم ممانعت خدا از او میانداخت! اگر این صحت میداشت، خدا نیازی نداشت که فرق زیادی بین حیوان و انسان بگذارد. اگر حیوان با کشیدن شدن دهنه و سیخ شدن از انجام کاری مانع میگردد، چه فرقی با انسان میتواند داشته باشد یا بر عکس؟! وقتی خدا فرمود: انسان را به شباهت خودمان بیافرینیم؛ در حقیقت در خلقت انسان هدفی را دنبال میکرد که هرگز در هیچ پدیدۀ دیگری در نظر نداشت اجرا کند. پس خدا نیست که انسان را وسوسه میکند، این خود انسان است که تن به وسوسه میدهد، و خدا هر چند کاملا محیط و توانا به ممانعت از آن است، اما اجازه میدهد که ما اسیر شهوت و نفس خود بشویم؛ عیسی درست در همین جا، چون عواقب و نتایج تن دادن به وسوسه و شهوت را میداند( چون او خداست) از ما میخواهد که حتی قبل از اینکه ما پا به انجام وسوسه بگذاریم دعا کنیم که خدایا نه تنها اجازه نده که ما تن به وسوسه بدهیم: بلکه ما را از آنکس که از شرارت ما و وسوسۀ ما فربه گشته و لذت برده و پیروز میگردد، یعنی شیطان و تمام فرزندان او، از آنها رهایی بده. خدایا نه تنها اجازه مده که وسوسه بشویم، بلکه ما را از دامهای شریر و شرارت رهایی بده. هم از وسوسۀ درون، هم از وسوسۀ بیرون، ای پدر ما که در آسمانی، ما را رهایی بده.
و نهایتا، عیسای مسیح به ما در نمونه دعای خود تعلیم میدهد که دعای خود را بار دیگر با ستایش و قدردانی از خدا به پایان برسانیم." زیرا ملکوت و قوت و جلال تا ابد از آن تست. آمین." او به ما تعلیم میدهد که طوری دعای خود را به پایان برسانیم که گویی تمام پاسخ دعاهای خود را از دستان مهربان و فیض بخش او دریافت کرده‏ایم. دقت کنید به کلمۀ " زیرا "؛ نام تو مقدس باد: زیرا ملکوت و قوت و جلال تا ابد از آن تست." ملکوت تو بیاید: زیرا ملکوت و قوت و جلال تا ابد از آن تست. " ارادۀ تو آنطور که در اسمان است در زمین اجرا شود: زیرا ملکوت و قوت و جلال تا ابد از آن تست." نان کفاف ما را میدهی: زیرا ملکوت و قوت و جلال تا ابد از آن تست." قرضهای ما را میبخشی: زیرا ملکوت و قوت و جلال تا ابد از آن تست. " ما را به وسوسه نمیاوری: زیرا ملکوت و قوت و جلال تا ابد از آن تست. " پس باید به نزد تو ، تنها تو زانو بزنیم و درخواست کنیم: زیرا ملکوت و قوت و جلال تا ابد از آن تست. " عیسای خداوند در پایان پیروزی و برآورده شدن در دعاها را به صاحب بودن مطلق خدا بر همه چیز نسبت میدهد، نه قوت و زاهد و عابد بودن ما. عیسای مسیح به ما در آخر گویی اینگونه یادآوری میکند که، چون دعاهایت برآورده شد، چون به خواسته‏هایت پاسخ داده شد، فراموش نکنی که جلال و بزرگی را به خدا بدهی. فراموش نکنی که از ملکوت و قوت و جلال او تمجید کنی. زیرا همه و هر چیز متعلق به اوست. از دیروز بوده، امروز هم هست و تا به ابد خواهد بود.


۱۳۹۳ بهمن ۱۷, جمعه

                                 اهمیت دعا   




اگر خدا آینده را می داند و خودش در کنترل همه چیز است؟ اگر نمی توانیم فکر خدا را عوض کنیم، چرا باید در مسیحیت دعا کرد؟

دوستان عزیز ؛ برای مسیحیان، دعا مثل تنفس کردن است. آسانتر است که دعا کنیم تا اینکه اینکار را انجام ندهیم. ما بدلایل مختلف دعا می کنیم. یکی اینکه دعا یک نوع خدمت خدا (لوقا 2 : 36-38) و اطاعت از اوست. ما دعا می کنیم چون خدا به ما فرمان می دهد که دعا کنیم (فیلیپیان 4 : 6-7). نمونة دعا را مسیح به کلیسای اولیه داد (مرقس 1 : 35، اعمال رسولان 1 : 14، 2: 42، 3: 1، 4: 23-31، 6: 4، 13: 1-3).تجسم خدا ، عیسی مسیح بر روی زمین ، بعنوان یک الگو و نمونه که خدا برای ما هدیه داشت ، نشان داد که موضوع دعا یک امر بسیار مهم در ارتباط با خداست و ما هم باید دقیقا همچون این نمونه عالی ( خدا در جسم ) عمل کنیم.
دلیل دیگری که باید دعا کنیم این است که خدا می خواهد دعا روش انجام راه حل او برای بسیاری از موقعیتها باشد. ما از دعا برای تصمیم گیریهای بزرگ (لوقا 6: 12-13)، پیروزی بر موانع شریر (متی 17: 14-21)، جمع کردن کارگران برای حصاد (لوقا 10: 2)، بدست آوردن قدرت برای غلبه بر وسوسه (متی 26: 41)، و بعنوان راهی برای بنای روحانی دیگران (افسسیان 6: 18-19) استفاده می کنیم.

ما با درخواستهای بخصوصی نزد خدا می آییم و وعدة خدا را داریم که دعاهایمان باطل نخواهند بود، حتی اگر دقیقا آنچه برایش دعا کردیم بدست نیاوریم (متی 6:6، رومیان 8: 26-27). او وعده داده است که وقتی ما برای چیزهایی که در ارادة او هستند دعا می کنیم، او به ما آنچه بخواهیم می دهد (1 یوحنا 5: 14-15). بعضی اوقات او با حکمتش و برای خیریت ما جواب را به تاخیر می اندازد. در این مواقع، ما باید با پشتکار دعا کنیم (متی 7: 7، لوقا 18: 1-8). به دعا نباید بعنوان راهی برای دریافت خواسته هایمان بر زمین نگاه کنیم، در عوض باید به این عنوان نگاه کنیم که ارادة خدا بر زمین کرده شود. حکمت خدا بسیار بالاتر از حکمت ماست.
 
برای مواقعی که ما ارادة خدا را دقیقا نمی دانیم، دعا راهیست برای تشخیص ارادة او. اگر زن سریانی با دختر دیو زده اش به مسیح دعا نکرده بود، دخترش شفا نمی یافت ( مرقس 7: 26-30). اگر مرد کور بیرون از اریحا مسیح را صدا نزده بود، همیشه کور می ماند (لوقا 18: 35-43). خدا گفته است که ما اغلب بدست نمی آوریم چون درخواست نمی کنیم (یعقوب 4: 2). بعبارتی، دعا مثل بشارت دادن به مردم است. ما نمی دانیم که چه کسی به بشارت پاسخ مثبت می دهد مگر اینکه بشارت بدهیم. بهمین طریق، ما هرگز نتیجة دعا را نمی بینیم مگر اینکه دعا کنیم.

کمبود دعا، نشانة کمبود ایمان و عدم اعتماد به خداست. ما دعا می کنیم که ایمانمان به خدا را نشان بدهیم، که او چنانکه در کلامش وعده داده است به ما جواب می دهد و زندگی ما را بفراوانی و بیش از آنچه بخواهیم و یا امیدوار به آن باشیم برکت می دهد (افسسیان 3 : 20). دعا اولین کاریست که ما بوسیلة آن می توان کار خدا را در زندگی دیگران ببینیم. چون این روشی است که ما به قدرت خدا متصل می شویم، در نتیجه، این روش شکست دادن شیطان و لشگر اوست زیرا ما بقدرت خود نمی توانیم بر او پیروز شویم. بنابراین، کاش خدا ما را دائما در حضور تخت خود ببیند، زیرا ما در آسمان کاهن اعظمی داریم که می تواند همة مشکلات ما را درک کند (عبرانیان 4: 15-16). ما وعدة او را داریم که دعای مرد عادل در عمل قوت بسیار دارد (یعقوب 5: 16-17).

پس گلهای باغ پدر آسمانی  در دعا با ایمان دائما بحضور او بیاییم تا خدا نامش را در زندگی ما جلال دهد و برگاتش را روزانه دریافت نماییم .آمین

۱۳۹۳ بهمن ۵, یکشنبه

                                                                        محبت مسیحی

ملاک محبت برای یک مسیحی چیست؟ کتاب مقدس مثل جواب هر سئوالی، جواب این سئوال را نیز به ما می دهد.
کتاب مقدس کتاب محبت نامیده می شود. چون در آن خدا ما را محبت می نماید. کلام خدا می گوید"او جهان را آنقدر محبت نمود که فرزندش را داد تا جهان را نجات دهد" (یوحنا 3:16) خدا محبتش را در عمل مرگ مسیح ثابت کرد (رومیان 5:8) ما هم خوانده شده ایم که خدا و انسانها را محبت کنیم. دنیا می گوید: Love is god اما مسیحیت می گوید God is love .خیلی جالب است که مسیح بزرگترین حکم اول و بزرگترین حکم دوم را به محبت اختصاص داد و آنها را مثلا به ایمان، تقدس و دانش مربوط نساخت!
حکم اول" محبت به خدا با تمام جان و فکر و دل و قوت "حکم دوم"محبت به دیگران به اندازه خودمان." و مسیح گفت بزرگتر از ایندو چیزی نیست. محبت تکمیل شریعت است. محبت مهمترین نیاز مردم دنیا می باشد. محبت ملاک زندگی مسیحی است و به قول آگوستین قدیس "محبت داشته باش و هر کاری می خواهی بکن." چون با محبت ما دیگر قوانین خدا را هم احترام و اطاعت خواهیم نمود.
بخش اصلی:
1- محبت و عطای زبانها:
" اگر به زبانهای آدمیان و فرشتگان سخن گویم، ولی محبت نداشته باشم، زنگی پرصدا و سنجی پرهیاهو بیش نیستم. "
اگر ما عطای زبانها (به زبان فرشتگان و یا زبان ناآموخته) را داشته باشیم و یا فن سخن وری عالی داشته باشیم ولی بدون محبت تنها سر و صدا راه انداخته ایم. بدون محبت (به خدا و انسانها) این عطا باعث برکت نمی گردد و حتی باعث لغزش خواهد بود. بدون محبت این عطایا خدا را جلال نمی دهد. خیلی جالب است که بدانید نه موسی، نه پولس و نه پطرس سخنوران خوبی نبودند ولی چون محبت داشتند باعث نجات مردم و جلال نام خداوند گشتند. به تمام کسانی که فکر می کنند چون عطای زبانها را دارند بنابرین روحانی تر از خواهران و برادران خود هستند، می گویم که ملاک خدا برای روحانیت محبت و تشبه به مسیح است نه عطایا. اگرچه عطایا نیز جای خود را در برنامه خدا دارند.
2- محبت و علم، ایمان و نبوت:
" اگر قدرت نبوّت داشته باشم و بتوانم جملۀ اسرار و معارف را درک کنم، و اگر چنان ایمانی داشته باشم که بتوانم کوهها را جا‌به‌جا کنم، امّا محبت نداشته باشم، هیچم. "
ببینید محبت چقدر بزرگ است که این عطایای عالی و آسمانی بدون محبت هیچ هستند. نبوت به این معنا است که خدا با شخصی صحبت می کند، امروزه نبوت به معنای آوردن پیامی نو که در کتاب مقدس آشکار نشده نمی تواند باشد، چون زمان چنین نبوتهایی تمام شده است. ولی امروز نبوت می تواند بصورت تشویق و بنا و نصیحت ایمانداران باشد. عطای علم کسانی دارند که چیزهای مخفی از دیگران را خدا به آنها مکشوف کرده است و عطای عالی ایمان که می تواند غیر ممکنها را ممکن سازد ولی همه اینها بدون محبت هیچند.
امروز دنیا واعظینی خوب، قهرمانان ایمان و شفا دهندگان زیادی دارد ولی نیاز امروز افراد دنیا محبت شدن است. ما مخالف عطایا نیستیم، ولی می خواهیم اهمیت محبت را بدانیم و عطایایمان را با محبت بکار ببریم، چون در غیر اینصورت حتی می تواند مضر و باعث جدایی و تفرقه کلیساها گردد.
شاید بپرسید آیا خدا چنین عطایای عظیمی را به کسی که محبت ندارد می دهد؟ به نظر من "نه " نمی دهد. ولی باید مواظب بود که بعداز داشتن این عطایا محبت خود را از دست ندهیم. ما باید در محبت رشد کنیم تا به حد محبت عیسی برسیم.
3- محبت و کارهای خیرخواهانه و شهادت:
" اگر همۀ دارایی خود را بین فقیران تقسیم کنم و تن خویش به شعله‌های آتش بسپارم، امّا محبت نداشته باشم، هیچ سود نمی‌برم. "
محبت از کارهای خیر خواهانه، بشارت و شهید شدن در راه خدا مهمتر است. گرچند که بدون محبت واقعی نمی توان این کارها را کرد، ولی ما متاسفانه گاهی بعلت جلال و نشان دادن خودمان، به دیگران کمک می کنیم و گاهی برای رقابت با دیگران بشارت می دهیم. مسیح گفت هر موقع خواستی مهمانی دهی شلان و مریضان و ذلیلان را دعوت کن چون آنها نمی توانند آنرا جبران کنند. محبت واقعی این است. محبت واقعی آن است که فرانچسکو نشان داد که با اینکه ثروتمند بود برای خدمت بین جذامی ها رفت.
شهیدان نزد خدا جایگاهی عالی دارند، این حقیقتی کتاب مقدسی است ولی محبت از شهادت هم بالاتر است!
محبت بالا تر از اطلاعات مذهبی است، محبت بالاتر از مدارک دکترای الهیاتی است! اگرچه داشتن اطلاعات کتاب مقدسی و سیستماتیک برای خدمت لازم است ولی محبت مهمتر است. ما گاهی کلیسا می آییم و تنها چیزهای جدید یاد می گیریم، ولی ما خوانده شده ایم که در محبت رشد کنیم. محبت ملاک شاگردی است. مسیحی خوب از نظر من کسی است که پر از محبت نسبت به خدا، ایمانداران و حتی گناهکاران و بی ایمانان است.
4- محبت و صبر:
" محبت بردبار و مهربان است. "
محبت صبور است. اگر به زندگی مردان خدا در کتاب مقدس نگاهی بیاندازیم می بینیم که اکثر آنها افراد صبور بودند. نوح سالها در موعظه و ساخت کشتی در حالیکه احتمالا مسخره می شد صبر کرد. ابراهیم برای تولد پسرش اسحاق صبر کرد. یعقوب برای ازدواج با دختر مورد علاقه اش صبر کرد. یوسف سالها صبر کرد تا تحقق رویاهایش را دید. داود سالها صبر کرد تا پادشاه شد. ایوب در مشکلات و مصیبت صبر کرد. شاگردان برای پری روح القدس صبر کردند. رسولان در جفاها صبر کردند. اگر بخواهیم به محبت و صبر خود نمره دهیم چه نمره ای می دهیم؟ اگر خود را آدم پر محبتی می دانیم، آیا صبور هستیم؟ از خداوند بخواهیم که صبر و محبت خود را به ما بدهد.
5- محبت و مهربانی:
مهربانی از ثمرات روح است و شخص پر محبت مهربانی را نه فقط در کلام بلکه در قلب و اعمال خود نشان می دهد. مهربان کسی است که به نیازهای اطراف خود حساس است و هر کاری را برای خدمت به دیگران انجام می دهد. مهربان کسی است که دیگران از معاشرت با او احساس لذت می کنند.

6- محبت و حسادت:
" محبت حسد نمی‌برد "
محبت حسادت نمی کند. علت حسادت این است که ما می خواهیم بهترین باشیم و خودمان جلال یابیم که با محبت سازگار نیست. محبت از پیشرفت دیگران، از رشد و از خدمت دیگران ناراحت نمی شود. خواست خدا این است که ما پیشرفت کنیم و در خداوند رشد کنیم ولی باید باعث پیشرفت دیگران هم گردیم نه مانع پیشرفت آنها. این یعنی با محبت رفتار کردن.
عکس العمل یحیی تعمیدهنده چقدر فروتنانه و پر از محبت بود، وقتی به او گفتند:"همه نزد عیسی می روند". او گفت:"او باید بزرگتر شود و من کوچکتر" هر موقع در زندگیمان ما هم به کنار برویم و عیسی نمایان گردد بدانیم که با محبت عمل نموده ایم.
لازم نیست به کسی حسادت کنیم چون هر آنچه که بخواهیم خدای ما حاضر است سخاوتمندانه به ما بدهد، پس آنجا که محبت است جایی برای حسادت نیست.
7- محبت و غرور:
" محبت فخر نمی‌فروشد و کبر و غرور ندارد. "
در محبت غرور نیست، آدم مغرور فقط به فکر خودش است. او فکر می کند مرکز و محور جهان است و عیسی و پدر و روح القدس و فرشتگان و کلیساها و شبانان همه دور او می چرخند.آدم مغرور فکر می کند بدون او کارها جلو نمی رود. او نظر، کمک و همکاری و دعا و مشورت هیچکس را نمی پذیرد. البته اعتماد به خود داشتن بر اساس معیارهای کلام خدا خوب است ولی باید بدانیم که خیلی چیزها در دست خداوند است و اگر او اراده کند ما شاید نفسمان بند بیاید و بمیریم، پس در حضور خدای عظیم فروتن شویم. کسی که محبت دارد دلیلی برای فخر کردن ندارد او تنها دلیلی برای محبت کردن دارد. مثل پولس که خود را مدیون همه برای محبت کردن می بیند.
8- محبت و رفتار ناشایست:
" رفتار ناشایسته ندارد "
محبت رفتارهای ناشایست و جلف و سبک انجام نمی دهد. منظورم همه آن رفتارهای است که شایسته نام مسیحی نیست و باعث لغزش مردم می گردد. خیلی از پسران و دختران باهم رفتارهای ناشایست انجام می دهند و آن را عشق می نامند ولی در محبت رفتار ناشایست وجود ندارد. لباسهای نامناسب، دوستیهای کنترل نشده، وارد حریم خصوصی دیگران شدن، سیگار و مست کردن، مسخره کردن دیگران و خیلی موارد دیگر جزو موارد رفتارهای ناشایست می باشد.
9- محبت و نفع شخصی:
" محبت نفع خود را نمی‌جوید"
یک شخص روحانی گفته است:"محبت زمانی آغاز می شود که نیاز یک همنوع مهمتر از نیاز من می گردد." کسی که محبت دارد در پی منافع شخصی نیست بلکه او به فکر دیگران است. او به فکر نجات گناهکاران، حل شدن مشکلات مردم و رشد ایماندارن است، او به فکر فقیران و محتاجان و انسانهای طرد شده است و خدا حاضر است به چنین کسانی که برای مردم "بار" دارند تمام ابزارهای لازم برای خدمت را دهد و درهای خدمت را باز کند.

10- محبت و خشم:
" به آسانی خشمگین نمی‌شود "
ما اغلب عصبانی می شویم چون به فکر خود هستیم.کلام خدا در باب 1 یعقوب آیه 19 می گوید "در خشم سست باشید، زیرا خشم انسان عدالت خدا را انجام نمی دهد." مسیح خداوند با وجود اینکه او را مضروب ساخته و مصلوب کردند ولی در او خشم و عصبانیتی وجود نداشت، بلکه او پر از محبت بود و حتی دعا کرد که خدا آنها را ببخشد، همین رویه در مورد استیفان نخستین شهید مسیحی نیز صدق می کند. اگر می خواهید بر عصبانیت و خشم خود غلبه کنید بر محبت خود بیافزایید. با به خدا نزدیک شدن ما هم مثل او پر محبت می گردیم. خشم نشان می دهد که هنوز شما مسیحی و خادم بالغی نیستید.
11- محبت و کینه و انتقام و فکرهای بد:
" کینه به دل نمی‌گیرد "
مسیح گفت:"اگر می خواهید وارد ملکوت خدا گردید باید مثل بچه ها شوید" بچه ها زود می بخشند، زود فراموش می کنند، زود اعتماد می کنند، کینه ای و عقده ای و به فکر انتقام نیستند. محبت باعث می شود ما هم اینچنین عملکردی داشته باشیم. محبت باعث می شود بدیهای دیگران را زود فراموش کنیم و در قلب و فکرمان چیزی نگه نداریم. یوسف که برادرانش را بخشید و داود که شائول را بخشید و انتقام نگرفت، نمونه های از محبت برای ما هستند.
12- محبت و ناراستی:
"محبت از بدی مسرور نمی‌شود"
محبت از اخبار و رویدادهای بد حتی برای دشمنانش شاد نمی شود. محبت هیچ گاه اسرار دیگران را فاش نمی کند، محبت از غیبت کردن و خوار کردن دیگران لذت نمی برد. ناراستی آن خصوصیتی نیست که پدر ما وقتی از آسمان نگاه می کند، می خواهد آنرا در ما ببیند. محبت با ناراستی و نا عدالتی ارتباطی ندارد.
13- محبت و راستی:
" محبت با حقیقت شادی می‌کند. "
محبت از راستی، از گسترش پیغام راستی که همان پیغام انجیل است، از پیروزیهای خدا و از جلال یافتن خدا خوشحال می شود. در محبت خبری از دروغ، حقه بازی و کلک و پیچاندن و تحریف حقیقت نیست. در محبت راستی است.
14- محبت و مدارا کردن:
" محبت با همه‌چیز مدارا می‌کند"
محبت با همه مدارا می کند، محبت از مردم مخصوصا محتاجین و مردم بدبخت حمایت می کند، اگر قادر به تحمل دیگران نیستیم، احتیاج داریم در محبت بیشتر رشد کنیم. کسی که محبت دارد باعث ناراحتی هیچ کس نمی شود و از حضور دیگران ناراحت نمی شود.
15- محبت و ایمان:
" همواره ایمان دارد "
محبت به مردم اعتماد می کند، محبت خوش بین و واقع بین است. یک مسیحی نیز باید خوش بین و واقع بین باشد. محبت به خدا شک نمی کند و به سادگی وعده های خدا را می پذیرد و با سادگی به دیگران خدمت می کند.
16- محبت و امید:
"محبت همیشه امیدوار است و در همه‌حال پایداری می‌کند."
محبت با امید، به آینده می نگرد، کسی که محبت دارد دارای روح تشویق کننده است. او خوبیهای دیگران را تشخیص داده و به آنها امید می بخشد. محبت باعث می شود امید عوض شدن بدترین افراد به بهترین مقدسین، بدترین شرایط و مشکلات و بیماریها به متبارک ترین شرایط وجود داشته باشد.
نتیجه: کلام خدا می گوید "سه چیز مهم است ایمان، امید و محبت ولی مهمترین آنها محبت است." مسیح می گوید" فرمانی تازه به شما می دهم "همدیگر را محبت کنید آنگونه که من شما را محبت نمودم." و از محبت ما دنیا می فهمد که ما شاگردان مسیح هستیم. حال شاید بگوید من یاد گرفتم که باید محبت کنم و محبت بزرگترین خواسته خدا است، ولی چگونه این محبت را بدست آورم؟ ما با نزدیک شدن به خدای محبت و مشارکت با او متبدل شده و به شباهت او در می آئیم و ما نیز پر از محبت می گردیم. در این پایان ضمن توبه از تمام گناهانمان که بخاطر کمبود محبت انجام داده ایم از روح القدس بخواهیم ما را از محبت الهی پر سازد.
(دعا کنیم)

۱۳۹۳ دی ۱۹, جمعه

                         اهمیت بشارت



می دانید روزانه چند نفر بدون نجات از این دنیا چشم می بندند؟ 

آیا می دانید که هنوز بیش از نصف جمعیت دنیا پیغام انجیل را نشنیده اند؟

کشیش آرامائیس در این مقاله از ضرورت بشارت دادن و اعلام خبر خوش نجات به دیگران با ما سخن می گوید.
از شکرگزاری برای نجات خودم و شما هرگز باز نمی ایستم. چه خدای نیکو، رحیم و پر از فیضی داریم که این نجات عظیم از بین همه مردم شامل حال ما شده است. واقعا که مسیح آمد تا من گناهکار را بجوید و نجات بخشد.
در این روزها خدا مرا به یاد آن سال و شبی انداخت که برای بار اول زیر چادری بزرگ در جلسه بشارتی مرد بزرگ خدا، مبشر دکتربیلی گراهام نشسته بودم و کلام زنده خدا را از دهان این مرد می شنیدم. در آن چادر شاید حدود 20000 نفر جمع شده بودند. بعضی ها ایماندار بودند و بعضی ها حق جو، بعضی ها نیز به دلایل مختلف در آن شب گرد هم آمده بودند. در آن شب فرشته ها نیز منتظر فرصتی بودند تا شادی نمایند. تمام نیروهای دشمن به ضد من کار می کردند که مبادا خدا، پسرش عیسی را برای من آشکار کند. ولی جداً، چه کسی و یا چه نیرویی می توانست جلوی این واقعه بزرگ تاریخی بایستد و مخالفت ورزد. خدا در آن شب به سراغ من آمد، با من صحبت کرد. گناهان مرا بخشید و تولدی نو داد . از آن روز به بعد من، متعلق به او شدم و از آن غضب نهایی که در جهنم در انتظارم بود، رهایی یافتم. اگر دوستم مرا به این جلسه نمی برد چه سرنوشتی منتظر من می بود؟ اگر بیلی گراهام در آن شب با مسح الهی سخن نمی گفت چه می شد؟ به همراه من صدها نفر دیگر در آن شب قلب خود را به سرور، نجات دهنده و خداوند خود دادند. خدا را شکر.

می دانید روزانه چند نفر بدون نجات از این دنیا چشم می بندند؟
آیا می دانید که هنوز بیش از نصف جمعیت دنیا پیغام انجیل را نشنیده اند؟
آیا نزدیکان تو وهمسایگانت درباره حیات ابدی که خداوند بطور رایگان به همه می بخشد چیزی شنیده اند؟
متخصصین آمار و پیگیری تخمین می زنند که حدود 95 % اعضای کلیسا کسی را به مسیح هدایت نکرده و نمی کنند!

بعضی وقتها ترس از عدم پذیرفته شدن ما، باعث می شود که هیچ وقت بشارت ندهیم! از هر25 نفر تنها 1 نفر قبول و توبه می کند اما، همه 25 نفر مهم هستند. سخنان عیسی مسیح نیز همیشه مورد قبول مردم واقع نمی شد ولی او هرگز خسته خاطر نشد. ما نیز باید چنین باشیم.

بهتر است به جای سکوت، به هر طریق ممکن بشارت دهیم.

روزی زنی، آقای D.L.Moody را بخاطر روشهای بشارتی اش مورد سرزنش قرار داد. جواب این واعظ بزرگ این بود " بله، من هم از روش بشارتی خودم خوشم نمی آید، ولی خواهش می کنم بگویید که شما چگونه بشارت می دهید؟ آن زن گفت: من اصلا بشارت نمی دهم. بعد آقای Moody برگشته به این زن گفت، پس من روش خودم را( بشارت دادن) بیشتر از روش شما می پسندم.

عزیزان من در خداوند، امسال خدا، ما را دعوت می کند تا به این مسئله جدی عمیقتر بنگریم و عمل کنیم.

کمی به این واقعیت فکر کنید: با تمام علم و دانشی که داریم، ساختمانهای شیک و مجلل، تکنولوژی که روز بروز پیشرفت می کند، در مقایسه با اجداد به اصطلاح بیسواد "کلیسای قدیم" ما بسیار کمتر بشارت میدهیم و برای مسیح صید جان مینماییم. ما دیگر صیاد مردم نیستیم بلکه، "محافظ آکواریوم". تمام وقت خودمان را صرف دزدیدن ماهی از آکواریم های همدیگر می کنیم.

ایمانداران چین بعد از احوالپرسی ، از همدیگر این سئوال را می پرسند: "من امروز 5 نفر را به مسیح هدایت کردم تو چطور؟" آیا میدانستید که در این کشور، روزانه 10000 نفر به مسیح ایمان می آورند؟

سئوال خدا از همه ما این است: من می خواهم تا تمام مردم دنیا نجات یابند، و به همین منظور پسر یگانه خود عیسی مسیح را دادم، و یکی از اشخاصی که این فیض شامل حالش شده، خود تو هستی تو چکار کردی و می کنی؟

بشارت را به فقیری تشبیه کرده اند که جای نان را به فقیری دیگر نشان می دهد.

می دانید چرا باید ما بشارت بدهیم؟
1. چون دستور خداست.
در متی 28: 19عیسی مسیح، خواهش و التماس نکرد بلکه دستور داد تا این مأموریت بزرگ را صد در صد انجام دهیم " پس‌ رفته‌، همه‌ امّت‌هـا را شاگـرد سازيـد و ايشـان‌ را بـه‌ اسمِ اب‌ و ابن‌ و روح‌القدس‌ تعميد دهيد "

2. چون فریادی از عمق جهنم به گوش ما می رسد.
افرادی که بدون ایمان به عیسی مسیح و آمرزش گناهان جان سپردند، از ته جهنم فریاد بر می آورند که به داد بستگانشان برسیم.
این وظیفه ما است. عیسی مسیح کارش را تمام کرد و حال نوبت ماست تا این پیغام نجات بخش را به دیگران برسانیم.
لوقا 16: 27و28 " ثروتمند گفت: ای پدرم ابراهيم، پس التماس می كنم كه او را به خانه پدرم بفرستی، تا پنج برادر مرا از وجود اين محل رنج و عذاب آگاه سازد، مبادا آنان نيز پس از مرگ به اينجا بيايند! "

3. چون احتیاج و نیاز مردم دور اطراف ما می باشد.
اعمال رسولان 16: 9 " شبی‌ پولُس‌ را رؤيايی‌ رخ‌ نمود كه‌ شخصی‌ از اهل‌ مكادونيه‌ ايستاده‌، بدو التماس‌ نموده‌ گفت‌: «به‌ مكادونيه‌ آمده‌، ما را امداد فرما "

اشتیاق مردم شناخت حقیقت است. عده ای به پوچی این زندگی پی برده اند، اما کسی نیست تا آنها را از حیاتی که مسیح می بخشد آگاه سازد. من و شما لازم نیست که مانند پولس حتما خواب و رویا ببینیم تا مردم را امداد کنیم. اگر به دور و اطراف خود خوب نگاه کنیم متوجه احتیاج آنها خواهیم شد. پس مانند مسیح دنبال آن یک گوسفند گمشده برویم تا گرگی بر آن حمله ور نشود.

4. و آخرین نکته محبت و رحم ما نسبت به مردم است که ما را وادار می کند تا حتما بشارت بدهیم.
2 قرنتیان 5: 14 " زيرا محبّت‌ مسيح‌ ما را فرو گرفته‌ است‌، چونكه‌ اين‌ را دريافتيم‌ كه‌ يك‌ نفر برای‌ همه‌ مرد پس‌ همه‌ مردند. و برای‌ همه‌ مرد تا آنانی‌ كه‌ زنده‌اند، از اين‌ به‌ بعد برای‌ خويشتن‌ زيست‌ نكنند بلكه‌ برای‌ او كه‌ برای‌ ايشان‌ مرد و برخاست "‌

آیا برای مردم "درد زه" داریم؟ آیا آنها را دوست داریم؟ بجای محکوم کردن، باید دست خودمان را دراز کنیم تا به داد آنها برسیم. با اعمال و سخنان خود به آنها بشارت دهیم.
در امثال سلیمان11: 30 چنین می خوانیم "... كسی كه‌ جانها را صيد كند حكيم‌ است‌"

خداوند در این سال جدید این امر مهم را دوباره به ما یادآوری می کند. نگوئیم اول به خودم و به خانواده ام برسم و بعد بشارت بدهم، این عالی و الزامی است ولی خداوند می خواهد در حالی که ما به خودمان و به خانواده مان رسیدگی می کنیم بشارت هم بدهیم. چون اگر صبر کنیم تا همه چیز به وفق مراد ما باشد، هرگز نمی توانیم بشارت دهیم.

" آنگاه‌ به‌ شاگردان‌ خود گفت‌: «حصاد فراوان‌ است‌ ليكن‌ عَمَله‌ كم‌. پس‌ از صاحب‌ حصاد استدعا نماييد تا عَمَله‌ در حصاد خود بفرستد». " متی9: 37

" زيرا هر كه‌ نام‌ خداوند را بخواند نجات‌ خواهد يافت‌. پس‌ چگونه‌ بخوانند كسی‌ را كه‌ به‌ او ايمان‌ نياورده‌اند؟ و چگونه‌ ايمان‌ آورند به‌ كسی‌ كه‌ خبر او را نشنيده‌اند؟ و چگونه‌ بشنوند بدون‌ واعظ‌؟ و چگونه‌ وعظ‌ كنند جز اينكه‌ فرستاده‌ شوند؟ چنانكه‌ مكتوب‌ است‌ كه‌ «چه‌ زيبا است‌ پايهای‌ آنانی‌ كه‌ به‌ سلامتی‌ بشارت‌ می‌دهند و به‌ چيزهای‌ نيكو مژده‌ می‌دهند». " رومیان10: 13ــ15

خدا شما را برکت دهد و چشم و گوش روحانی شما را برای این امر مهم باز کند.

امسال من می خواهم برای مسیح جانهای بسیاری را صید کنم شما چطور؟

۱۳۹۳ دی ۱۷, چهارشنبه

مسیح تنها راه نجات


ایا تا کنون فکر کرده اید که خدا ما را برای چه هدفی آفریده؟هدف خداوند از آفرینش انسان دوستی و مشارکت با او بود.درزمانی که خداوند انسان را افرید هیچ دین و مذهبی وجود نداشت.و هدف خداوند دادن دین و مذهب نبود.و تنها یک قانون وجود داشت.که ادم و هوا نتوانستند ان را رعایت کنند و بدین سان گناه وارد دنیای ما شد.زمانی که گناه وارد دنیا شد چون خداوند پاک و قدوس است و نمیتوانست با هیچ چیز نا پاکی ارتباط و دوستی داشته باشد بین انسان و خدا یک جدایی به وجود امد.و ان دوستی که خدا انسان را برای ان افریده بود از بین رفت.و انسانی که برای خداوند افریده شده بود یک خلع بزرگ را در وجود خود احساس کرد.و برای پر کردن این خلع در خود دین را درست کرد.با قربانی کردن با نظر و نیاز با روزه و ...... .تا اینکه بتونه اون خلعی رو که در قلبش داشت رو پر کنه.و هر کسی به وسیله ادیان مختلف به دنبال رسیدن به خدا بود و هست.و هر کس به نوعی میخواهد که ان خلع را پر کند.و به همین دلیل هزاران دین بوجود امد.و در هیچ کجای دنیا دین نتوانست انسانی را به خدا برساند.و تنها انسان را سرگرم مساعل حاشیه ای کرد.پس ادیان نمیتوانند نجات دهنده ما باشند.زیرا همه گناه کردند و از ان کمال مطلوبی که خداوند انتظار داشت دور ماندند.{رومیان 3:23}پس این انسان گناه کار چگونه میتواند به خدا برسد؟انسانی که در باغ ادن نتوانست حتی یک قانون را رعایت کند چگونه میتواند با این همه بایدها و نبایدها به خدا برسد.و چون انسان نتوانست به خدا برسد خداوند از آسمان خودش اقدام کرد. بر روی زمین آمد.عیسی مسیح.آمد تا به عنوان انسان دست ما رو تو دست خدا بگذارد.و به عنوان خدا دست خدا رو تو دست ما بزاره.عیس مسیح امد تا اون خلع رو پر کنه.در مسیحیت قانون نیست.خداوند به توسط مسیح و روح القدس در قلب ما آمد و هدایت گر ما شد.و خداوند در عیسی مسیح بر ما ظاهر شد و محبت بی پایانش را نثار ما کرد.محبتی که ما لایق آن نبودیم اما بافیض خداوند صاحب آن شدیم.تمام مسیحیت یعنی دوستی و رفاقت با خدا.چون خدا محبت است.         دوستان عزیز مطالب را کوتاه و خلاصه مینویسم تا از حوصله شما عزیزان خارج نباشد. فیض خداوند همراه شما امین